تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
مثلا ماهيت انسان كه حيوان ناطق است ، اگر چه يا موجود است يا معدوم ، و اين دو باهم جمع نمىگردند و هردو رفع هم نمىشوند لكن هيچكدام از وجود و عدم در ماهيت انسان مأخوذ و ملحوظ نيست ، و درنتيجه انسان معنا و مفهومى دارد و هر يك از وجود و عدم معناى ديگرى دارد ، و همين‌گونه است صفاتى كه عارض ماهيت مىشوند ( مانند صفت نويسندگى ، سخن گفتن ، ايستادن ، نشستن و ساير صفات و عوارض وجودى ، كه هيچكدام در ذات و ماهيت انسان مأخوذ نمىباشد ) و حتى عوارض ماهيت ( كه هيچگاه از ماهيت جدا نمىگردند هم در ذات ماهيت مأخوذ نيستند ) و به همين خاطر براى ماهيت انسان مثلا معنايى است و براى امكان كه عارض آن ( و از عوارض ماهيت مىباشد ) معناى ديگر است . و براى أربعه معنايى است و براى زوجيت ( كه از لوازم ماهيت اربعه است ) معناى ديگرى است . و حاصل كلام اينكه : ماهيت به اعتبار حمل اوّلى ( ذاتى ، فقط ) خودش بر خودش حمل مىشود و به لحاظ اين حمل غير از ذاتش همه‌چيز از او سلب مىگردد .

شرح مطالب :

از آنجا كه كلمهء ماهيت ، استعمال رائج در منطق ، كلام ، فلسفه و علوم ديگر از قبيل اصول فقه و مانند آن دارد ، لازم است پيرامون اين لفظ مباحثى را مطرح نمائيم :

الف - لفظ ماهيت از چه چيز مشتق است ؟

محقق طوسى ( ره ) مىگويد : و هى مشتقة عما هو . ماهيت مشتق از « ما هو » است . و محقق لاهيجى در توضيح اين جمله گفته است : ياء در ماهيت ياء نسبت است ، يعنى چيزىكه منسوب به « ما هو » مىباشد و علت اينكه به « ما هو » نسبت داده