و در اينجا قسم چهارمى از تميز هست كه قائلان به جواز تشكيك آن را اثبات كردهاند و آن عبارت است از : اختلاف نوع واحد ( نه بهواسطه عوارض مفارقه بلكه ) به واسطهء شدت و ضعف و تقدم و تأخر و غير آنها ، ( مانند كمال و نقص ، غنى و فقر ) در عين رجوع اين جهات امتياز ، به چيزىكه ملاك اشتراك مىباشد ، و حق اين است كه تشكيك جز در حقيقت وجود راه ندارد ، و اين قسم از اختلاف و تمايز در حقيقت وجود جارى مىباشد .
( آنچه بيان گرديد دربارهء ملاكات تميز ماهيت بود ) ، اما تشخص ( ماهيت ) در انواع مجرده ، لازمهء نوعيت آنها است به خاطر آنچه در فصل ( 6 ) دانستى كه نوع مجرد منحصر در فرد است و اين است مراد حكماء كه گفتهاند : انواع مجرده مكتفى به فاعل هستند و به مجرد امكان ذاتى كه دارند ، موجود مىگردند ( و وجود آنها متوقف بر امكان استعدادى و شرائط خاص مادى نيست ، و به عبارت ديگر : قاعدهء « الشىء ما لم يتشخص لم يوجد » ، درمورد انواع مجرد ، ملازم با ماهيت آنها است و درنتيجه از جانب فاعل ، هستى خود را دريافت مىكنند . )
و ( تشخص ) در انواع ماديّه مانند موجودات عنصرى و مادى ، به واسطهء اعراض ( مفارقه و ) لاحقه آنها است و عمدهء آن اعراض ( مقولههاى ) : أين و متى و وضع مىباشد و اين اعراض به واسطهء لحوق و عروض آنها به نوع ، در يك دائره گسترده ( عرض عريض ) كه از مبدء تكون نوع تا منتهاى وجود آن را شامل مىگردد ، موجب تشخص نوع مىشوند ، مانند فرد انسان كه واقع است ميان دو حجم خاص ، و دو زمان خاص و بههمين قياس ( درمورد اعراض ديگر كه لاحق و عارض بر آن مىگردند ) .
اين نظريه درمورد ملاك تشخص انواع مادى ، نظريه مشهور ميان فلاسفه است ، ولى حق - همانگونه كه معلم ثانى گفته و صدرالمتألهين هم از او پيروى كرده است - اين است كه تشخص بهواسطه وجود است ، زيرا انضمام مفهوم كلى به كلى ديگر مفيد جزئيت نيست ، پس آنچه را اعراض مشخصه ناميدهاند ، از لوازم
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص٧٤