ماهيت أشد و اضعف در ماهيت نبوده ، بلكه تفاوت آندو بهواسطه چيزى است كه خارج ذات و ماهيت آنها است « 1 » .
ولى صدرالمتألهين اين استدلال را از قبيل مصادره به مطلوب دانسته است و مىگويد : « إذ الكلام في ان التفاوت قد يكون بنفس ما وقع فيه التوافق بين الشيئين لا بما يزيد عليه » « 2 » . لكن درعينحال در « شواهد ربوبيه » ، تشكيك در ماهيت را نادرست دانسته و آن را به حقيقت وجود اختصاص داده است ، چنانكه مىگويد : « المعانى الكلية لا تقبل الاشد و الاضعف سواء كانت ذاتيات او عرضيات ، سوى الوجود فانه بذاته مما يتفاوت كمالا و نقصا و تقدما و تأخرا » « 3 » .
معانى كلى خواه ذاتى باشند يا عرضى قبول أشد و اضعف بودن نمىكنند ، غير از وجود كه به حسب ذات از نظر كمال و نقص و تقدم و تأخر تفاوتپذير است .
ب - ملاك تشخص ماهيات :
قبل از هرچيز ، لازم است تصور درستى از « تشخص » داشته باشيم ، تا معلوم شود ملاك آن چيست ؟ مقصود از تشخص اين است كه شيىء از نظر عقل فقط بر يك مصداق انطباق يابد و انطباق آن بر بيشاز يك مصداق جائز نباشد ، بنابراين نبايد « تشخص » را با چيزىكه در خارج « مشخص » و معين گرديده است يكى انگاشت . مثلا اگر ما يك رشته خصوصيات را درنظر آوريم و در خارج و نفس الامر تنها اين خصوصيات بر يك فرد منطبق گردد ، در اين صورت فرد ياد شده مشخص و معين است و مثلا از نظر قوانين كيفرى و قضائى پس از پىگيرى و درنظر گرفتن آن خصوصيات و انطباق آنها بر فرد معين در خارج ، انسان مجرم بهطور مشخص شناخته شده و مورد بازخواست قرار مىگيرد ، ولى درعينحال از نظر فلسفى ،
هامش
( 1 ) حاشيهء مرحوم آملى بر منظومه ، ج 1 ، ص 32 ، در مبحث اصالت وجود نيز دراينباره بحث نموديم .
( 2 ) اسفار ، ج 1 ، ص 428 .
( 3 ) هستىشناسى در مكتب صدرالمتألهين ص 103 .