اينگونه تفسير نمودهاند :
« و معنى كلية الماهية ، ان الماهية التى في الذهن كلما ورد فيه فرد من افرادها و عرض عليها ، اتحدت معه و كانت هى هو ، و هذه الخاصة هى المسماة بالكلية و هى المراد باشتراك الافراد في الماهية ، فالعقل لا يمتنع من تجويز صدق الماهية على كثيرين بالنظر الى نفسها ، سواء كانت ذات افراد كثيرين في الخارج ام لا ؟ « 1 » » :
مقصود از كلى بودن ماهيت اين است كه ماهيتى كه در ذهن تصور شده است ، هرگاه يكى از افراد آن ماهيت تصور شود و بر آن ماهيت ذهنى عرضه شود ، با آن متحد گرديده و بر او حمل مىشود ، اين ويژگى را كليت مىنامند و مقصود از اينكه گفتهاند : افراد در ماهيت شريكند همين است ، يعنى عقل با مطالعهء ماهيت از صدق آن بر افراد متعدد امتناع نمىورزد ، خواه در خارج داراى افراد باشد و يا افراد خارجى نداشته باشد .
در اينجا ممكن است اشكالى مطرح شود و آن اينكه از نظر مصنف كلى بودن لازمه وجود ذهنى ماهيت است ، و براين اساس بايد همهء مفاهيم ذهنى كلى باشند ، بنابراين تقسيم مفاهيم به كلى و جزئى مخدوش مىگردد ؟
اين اشكال را مصنف هم در نهاية الحكمه و هم در تعاليق خود بر اسفار يادآور شده و به آن پاسخ داده است و حاصل آن اينكه « جزئى بودن ادراك حسى از آن نظر كه يك مفهوم ذهنى است ( مقايسه با معلوم خارجى مىشود ) نيست ، بلكه به لحاظ اتصال حس با معلوم خارجى است و به لحاظ اينكه انسان مىداند كه ادراكات حسى از طريق نوعى تأثر حواس از موجود خارجى تحقق مىيابد و نيز جزئى بودن صورتهاى خيالى ، به خاطر اتصال آنها به صورتهاى حسى است ، خواه ادراك خيالى به معنى يادآورى صورتهاى حسى قبلى باشد و يا آنكه قوّه خيال ، صورتهاى حسى را بههم تركيب كرده و فردى خيالى را بسازد » « 2 » .
* * *
هامش
( 1 ) نهاية الحكمه ، مرحله ( 5 ) ، فصل ( 3 ) .
( 2 ) نهاية الحكمه ، مرحله 5 ، فصل 3 ، اسفار ، ج 2 ، ص 11 .