تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
پس ادراك حسى به خاطر قوى بودنش ، شىء را به‌گونه‌اى درك مىكند كه از هر جهت از غير آن ممتاز مىگردد و ادراك عقلى به خاطر ضعيف بودنش ، شىء را به گونه‌اى درك مىكند كه از غير آن به‌طور مطلق و كامل ممتاز نمىگردد و انطباق بر بيش‌از يك فرد را مىپذيرد ، مانند شبحى كه از دور ديده مىشود و محتمل است زيد باشد يا عمرو باشد يا چوبى باشد كه بر زمين نصب شده است ، يا شىء ديگرى غير از آن باشد و حال آنكه به‌طور قطع ( درواقع ) يكى از آنها است ( و احتمال انطباق آن بر بيش‌از يك فرد به خاطر نامشخص بودن ادراك و ضعف آن است ) و مانند درهم ممسوح ( سائيده شده ، كه مشخصات روى آن محو گرديده است ) و قابل انطباق بر دراهم مختلف مىباشد . اين نظريه را باطل مىكند ، اين‌كه لازمهء آن اين است كه ( درمورد ادراكات تصورى ) مفاهيم كلى مانند انسان ، در حقيقت و به حسب واقع بر بيش‌از يكى از افرادش صدق نكند و ( درمورد تصديقات هم لازمه‌اش اين است كه ) قوانين كلى منطبق بر موارد بيشمار ، در غير از يك مورد ، كاذب و غيرمطابق با واقع باشند ، مانند : اربعه زوج است ، و هرماهيت امكانى در وجود خود احتياج به علت دارد و درك وجدانى به‌طور آشكار حكم به بطلان اين سخن مىكند ( زيرا هم درمورد تصورات و هم درمورد تصديقات ، ادراكات كلى ، بر همه مصاديق قابل انطباق خود ، صادق مىباشند ) پس حق اين است كه كلى و جزئى بودن مفهوم مربوط دو نحو وجود ماهيت است ( كليت خاصيت وجود ذهنى ماهيت و جزئيت خاصيت وجود خارجى آن است )

شرح مطالب :

بحث در اين فصل پيرامون كلى است و اين‌كه ميان مفاهيم كلى و مفاهيم جزئى چه تفاوتى وجود دارد ؟ در اين مورد دو نظريه را مطرح نموده‌اند ، يكى نظريه