حساسيت اعم از احساس به واسطهء مشاعر و علم حضورى به محسوسات ( مانند علم واجب تعالى به موجودات ) و از محركيّت اعم از تحريك به قواى بدنى و به قدرت روحى ، مأخوذ مىباشد و درنتيجه پس از تجرد نفس از بدن ، اين معانى براى نفس تحقق دارد ، آرى اگر اجناس و فصول ياد شده به صورت معيّن و خصوص مادى و دنيوى آنها در حدّ نوع انسان أخذ گرديده بود ، نفس ناطقه به تنهايى نمىتوانست واجد آنها باشد ، ولى همانگونه كه يادآور شديم ، معانى آنها به صورت ابهام و عام در حدّ انسان مأخوذ است « 1 » .
* * *
هامش
( 1 ) شرح منظومه ، مقصد 1 ، فريدهء 5 .