فصل اخير يا صورت آن است ، پس نوعيت انسان همچنان به قوت خود باقى است ) .
سپس ( در پايان اين فصل يادآور مىشويم كه ) ، فصل ، مندرج تحت جنس خود نيست ، يعنى جنس ، مأخوذ در حدّ آن نمىباشد و گرنه احتياج به فصلى دارد كه مقوم آن باشد و نقل كلام در آن فصل مىكنيم ، ( اگر آن هم مندرج در جنس خود باشد ، فصل ديگرى مىخواهد كه مقوم آن باشد ) و تسلسل فصول غيرمتناهيه لازم مىآيد .
شرح مطالب :
در اين فصل سه مطلب مورد بحث قرار گرفته است :
الف - تقسيم فصل به اشتقاقى و منطقى . ب - حقيقت و نوعيت نوع ، به واسطهء فصل اخير آن است . ج - فصل ، مندرج در جنس خود نيست .
دربارهء مطلب اوّل در متن به قدر لازم توضيح داده شده است و اين مطلب در كتب منطق نيز مورد توجه قرار گرفته و بيان گرديده است ، مطلب اخير هم روشن است و نياز به شرح ندارد ، و ما در اينجا فقط مطلب دوم را مقدارى شرح مىدهيم كه مطلب بسيار مهمى است و مبتنى بر دو اصل مىباشد :
1 - حقيقت هرچيز وابسته به صورت آن است نه به ماده آن .
2 - تبدلات عالم ماده بر سبيل استكمال جوهرى و لبس بعد از لبس است ، نه بر سبيل كون و فساد و خلع و لبس .