اصل نخست مورد قبول همهء فلاسفه است ، ولى اصل دوّم مبتنى بر نظريه حركت جوهرى است كه از اركان حكمت متعاليه بشمار مىرود .
توضيح اصل نخست اين است كه ، همانگونه كه در فصل قبل بيان گرديد ، مبدء انتزاع فصل در جواهر جسمانى ، صورت آنها است ، بلكه درمورد فصل حقيقى اين تعبير هم نارسا است ، عبارت صحيح اين است كه ، فصل حقيقى همان صورت نوعيه ، جواهر جسمانى است .
و از طرفى ماده و هيولى ، چيزى جز قابليت و استعداد محض نيست ، و قابليت به معنى فقدان و نيستى است ، نه وجدان و هستى ، بنابراين جوهر جسمانى كه مركب از ماده و صورت است ، شيئيت و واقعيت آنكه آثار وجودى بر آن مترتب مىگردد ، همان صورت او است ، نه هيولى و مادّه او .
نتيجه اين دو مطلب : 1 - شيئيت شىء به صورت آن است ، 2 - فصل حقيقى همان صورت است ، اين مىشود كه واقعيت و شيئيت هرچيزى به فصل آن است نه به جنس آن و همانگونه كه مادّه ، صرف قوّه و استعداد است ، جنس هم ، ابهام و عدم تعيّن است و همانطور كه صورت ، حيثيت فعليت و شيئيت موجود است ، فصل هم بيانگر حقيقت و فعليت آن مىباشد .
و اما اينكه فصل اخير دربرگيرنده همهء فعليتهاى گذشته نوع مىباشد ، مبتنى بر همان نظريهء حركت جوهرى است و اينكه تبدلات در عالم ماده از قبيل كون و فساد و خلع و لبس نيست كه كمالى را از دست بدهد و كمال و فعليت ديگرى را بدست آورد ، بلكه برپايهء لبس بعد از لبس است ، يعنى پيوسته فعليتى بر فعليتهاى قبلى مترتب مىشود و بر كمالات موجود افزوده مىگردد ، و در اين مسير ، هيچ فعليتى را از دست نمىدهد و درنتيجه فصل اخير نوع كه همان صورت نوعيّه آن است ، نماينده و در بردارنده همه فعليتهاى گذشته نوع به نحو بساطت و جمع الجمعى مىباشد . و نفس ناطقه كه فصل اخير و صورت نوعيه انسان است ، همه كمالات فصول گذشته را واجد است و تعلق يا تجرد آن نسبت به بدن ، هيچگونه
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص٥٧