متحرك در مرحلهء قبل ، زمينهء ورود آن در مرحلهء بعد فراهمتر مىگردد ) و مانند سپرى شدن و گذشتن قطعات زمانى كه مقرّب موضوع حادث به مرحله فعليت يافتن وجود است . ( مثلا آب موضوع حدوث و عروض حرارت است ، يا بذر موضوع حدوث نبات است ، يا نطفه موضوع حدوث انسان است و هكذا ، بدون شك گذشت زمان در فعليت يافتن حوادث مزبور امرى ضرورى است ، زيرا وجود همهء آنها تدريجى است و پس از گذشت زمان خاصى تحقق مىيابد ، ولى درعينحال انقضاء زمان نقش عليت در وجود آن امر حادث ندارد ، لكن علت آن حادثه ، فقط در زمان خاص آن حادثه را پديد مىآورد .
مثال ديگر ، حركات دست بنّا نسبت به بنا است . چنان كه در فصل نهم از مرحله چهارم بيان گرديد . پزشك نسبت به درمان و حصول سلامتى بدن نيز از اين قبيل است ، كسى كه ستون و پايه را از زير سقف برمىدارد ، نسبت به فرو ريختن سقف معدّ است نه علت حقيقى . آتش نيز علت حقيقى حصول گرما و حرارت در اجسام مجاور آن نيست . نقشى را كه آتش ايفاء مىكند بر طرف نمودن برودت و سردى از آن جسم است ، ولى حرارت را فاعل صور به آن اعطاء مىكند . دهقانى كه بذر را در زمين مىافشاند ، نسبت به وجود نبات فاعل حقيقى نيست . بلكه معدّ و زمينهساز است ) . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) به اسفار ، ج 2 ، ص 213 رجوع شود . از آنجا كه در اين فصل مطلب مهمى كه نياز به بحث و بررسى داشته باشد نيست و صرفا ذكر اقسام علت و بيان پارهاى اصطلاحات است ، به همان مقدار كه در بخش ترجمه توضيح داده شد اكتفاء مىگردد .