كمترين حركت و فعاليت از خود بروز نمىداد و هرگز چيزى را پيشبينى نمىكرد و در انتظارش نمىنشست » .
ولى چنين به نظر مىرسد كه قانون عليت به صورت يك اصل كلى در انواع ديگر حيوانى و كودكان و مانند آن راه ندارد و تنها مربوط به انسان و يا هرموجود ديگرى است كه از تفكر عقلانى برخوردار است ، هرچند به گفته فيلسوف شهيد مطهرى ( ره ) كودك و حيوان نيز حركات خود را طورى تنظيم مىكنند كه مىنماياند رابطهء على و معلولى را درك مىكنند ، ولى شكى نيست كه بر فرض اينكه كودك و حيوان ادراكى از رابطهء على و معلولى داشته باشند ، اين ادراك به صورت يك اصل كلى و تجريدى كه با اين تعبير بيان مىشود : « هرحادثه علتى دارد » ، نيست بلكه ادراك آنها محدود است به مواردى كه در زندگى مورد تجربه مكرر آنها واقع شده و درنتيجه مىتوان ادراك آنها را از « عليت » يك نوع « عادت ذهنى » و « تداعى معانى » دانست كه در اثر اعتياد و تكرار حاصل مىشود .
3 - جايگاه عليت در فلسفه : قانون عليت و معلوليت همانگونه كه زيربناى تفكر بشر را تشكيل مىدهد ، در فلسفههاى قديم و جديد هم از جايگاه رفيعى برخوردار بوده و هست .
مطابق آنچه تاريخ فلسفه نشان مىدهد در دورههاى بسيار قديم كه فلسفه دوران كودكى خود را طى مىكرده و با ساير رشتههاى علمى آميخته بود ، آن را به نام « علم علل » مىخواندهاند . و در دورههاى نسبتا نزديك به ما نيز ، كه فلسفه رسما از ساير رشتهها جدا شده ، احيانا مىبينيم كه فلسفه را بهعنوان « علم علل اوليّه » تعريف كردهاند .
ما هرچند اين تعريف را از نظر فنى صحيح ندانيم ولى ترديدى نداريم كه بزرگترين انتظارى كه بشر از فلسفه دارد ، اين است كه او را به علل اوليّه دستگاه هستى آشنا نمايد و رمز اوّلى جهان را بر وى مكشوف سازد .
4 - قانون عليت يك مسأله فلسفى خالص است : مسائل فلسفى
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص٢٢٧