نيز هيچگونه وابستگى به علوم ندارند و تنها بخش كوچكى از مسائل فلسفه هستند ( مانند مسأله مورد بحث ما ) كه موضوع خود را از كاوشهاى علمى مىگيرند ، و در نتيجه تحولات علمى در سرنوشت اين نوع مسائل فلسفى تأثير مىگذارد .
مثلا طبيعيات و رياضيات قديم درمورد موجودات طبيعى آراء ياد شده در زير را اثبات كرده بود :
1 - عناصر و اصول اوليه تركيبات جسمانى را - به استثناى اجسام فلكى - چهار تا مىدانست : آتش ، هوا ، آب و خاك .
2 - افلاكى كه داراى اجرام كوكبى بودند ، اثبات مىكرد .
3 - مواليد سهگانه كه انسان و حيوان و نبات باشند ، يافته بود « 1 » . و از اين روى ، فلسفه نيز از براى هريك از آنها صورت نوعى جوهرى جداگانه اثبات مىكرد ، مانند : صور عنصرى ، صور فلكى و كوكبى ، صور نباتى ، صور حيوانى و صورت انسانى .
ولى پيشرفت تازهء علوم اين بساط را برچيده و بساطى تازه گسترده است :
1 - چهار عنصر كهنه تجزيه شده و تاكنون عناصر بسيارى پيدا شده است .
2 - به ثبوت رسانده است كه افلاكى در وجود نبوده و حركتهاى مشهود آسمانى بيشترشان از آن زمين بوده و ستارگان نيز از عناصرى كه زمين را به وجود آوردهاند ، تركيب يافتهاند .
3 - عناصر را نيز به ملكولها و ملكول را به اتمها و اتم را به اجزاى ديگرى مانند پرتون و الكترون تجزيه نموده است .
از اينروى ، امروزه فلسفه نيز طبق اصول مسلمهء خود ، با حفظ اين نظريات ، نوعيتهاى جسمانى جوهرى اثبات خواهد كرد .
بنابراين از آنجائى كه جسميت پيدا شده و تركيب شروع مىشود ، هرتركيب
هامش
( 1 ) غير از تركيبات معدنى و كائنات جوّ ، مانند شهابها و ابر و برف و تگرگ .