و عنصر برابر با ماده و يا به كلى خارج از طبيعت مىتواند وجود داشته باشد و نه به صورت يك عرض و خاصيت براى ماده ، بلكه به صورت كمالى جوهرى و وجههاى عالى از يك حقيقت كه يك وجهه و يك جهت و يك روى آن جسم و بعد و جرم است و در اين وجهه همهء اشياء يكنواخت و همسان هستند و يك وجهه و يك روى ديگر آن همان است كه با قوه عقل و استدلال فلسفى وجود آن را كشف مىكنيم و البته حقيقت آن را نمىتوانيم تشخيص دهيم ، همينقدر مىدانيم كه اين وجهه اشياء مختلف است و مجموع اين دو وجهه جوهر واحدى را به وجود مىآورند . » « 1 »
نقش ديگرى كه بحثهاى علمى در اين مسأله دارند ، مطلبى است كه مصنف در اصول فلسفه يادآور شدهاند و آن اينكه : « ما چهبسا در نظر ساده و سطحى خطا كرده و يك اثر مركبى را بسيط شمرده و موضوعى غيرواقعى براى آن اثبات مىكنيم ، مثلا ما با نظر ساده ، امثال خانه ، فرش ، ماشين و غير آنها را واحدهاى جوهرى شمرده و آثار و خواص از براى آنها مىپنداريم و پس از بررسى روشن مىشود كه چنان نبوده است ، اينجا است كه فلسفه بايد از نظريات علمى استمداد جسته و از نتائج كنجكاوى آنها كه خواص اشياء را تشخيص مىدهند استفاده كرده و از براى خواص حقيقى ، موضوعات حقيقى اثبات كند ؛ زيرا تشخيص خواص اجسام وظيفهء علم است نه وظيفهء فلسفه . » « 2 »
و از اينجا معلوم مىشود كه كسانى كه سرنوشت مسائل فلسفى را بهطور مطلق وابسته به مسائل علمى مىدانند ، راه خطا پيمودهاند ؛ زيرا اولا هيچگاه فلسفه روش ويژه خود را رها نكرده و مسائل خود را با روش علمى بررسى نمىكند ، متد بحثهاى فلسفى براى هميشه از متد بحثهاى علمى جدا بوده و خواهد بود . و ثانيا ، هريك از اين دو ، پيرامون موضوع خاص بحث مىكنند و موضوع آندو نيز هيچگاه بههم آميخته نخواهد گرديد . و ثالثا ، مسائل فلسفى خالص در اصول موضوعه خود
هامش
( 1 ) اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 4 ، ص 138 - 137 .
( 2 ) مدرك قبل ، ص 310 - 309 .