طريقهاى كه امامان اهل بيت عليهم السّلام كه در تفسير همه آيات متشابه قرآنى دارند اين است كه آياتى كه درباره اسماء و صفات و افعال خدا ، و آيات خارج از حس بحث مىكند را به آيات محكمات ارجاع مىدهند ، يعنى با اينها آنها را معنا مىكنند ، و آنچه را كه آيات محكمات از خدا نفى مىكند ، از مدلول آيات متشابه حذف مىكنند ، اصل معنا را مىگيرند و شوائب نقص و امكان را كه ظاهر آيات متشابه متضمن آن است حذف مىكنند .
مقياس براى شناختن اصل معنا از لوازم زائد بر معناى اصلى ، اين است كه آن معنايى كه با بودن آن اسم و عنوان باقى مىماند و با نبودن آن از بين مىرود ، آن معناى اصلى است ، هرچند كه مصاديق آن به خاطر اختلاف خصوصيات مختلف شود و در ممكنات مصداقى و در واجب الوجود مصداقى غير آن داشته باشد .
اگر هنوز آنطور كه بايد مطلب براى خواننده روشن نشده مثالى مىزنيم تا روشن گردد و آن چراغ است كه به معناى آلت روشنايى است ، ولى مصداق آن در هردوره چيزى بوده ، كه در دورههاى بعد صورت آن فرق كرده ، يك روز چراغ به ظرفى مىگفتهاند كه در آن روغن و فتيله بوده ، سر فتيله را روشن مىكردند ، مشتعل مىشد ، و از ماده چربى كه سر ديگر فتيله در آن بود سوخت مىگرفت ، و پيرامون خود را روشن مىكرد ، پس از قرنها همين اسم ( چراغ ) اسم شد براى شمعها و فانوسهاى نفتى ، و همچنين از مصداقى به مصداقى ديگر منتقل مىشد ، تا آنكه امروز اين اسم در چراغهاى الكتريكى مستقر شده ، كه نه آن ماده چرب چراغهاى اول را دارد ، و نه هيأت و ريخت آنها را ، البته خاصيت آن را كه همان روشن كردن تاريكىها بود دارد ، و به
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣٣١