طريقه اين طبقه نيز اينگونه بود كه اقوال صحابه و تابعين را در صورت روايتهاى معنعن در تأليفات تفسيرى خود وارد مىكردند و از نظر استقلالى خوددارى مىنمودند ، جز اينكه ابن جرير طبرى در تفسير خود گاهى در ترجيح ميان اقوال اظهارنظر مىكند و طبقات متأخرين از اين طائفه شروع مىشود .
طبقه پنجم : كسانى هستند كه روايات را با حذف اسناد در تأليفات خود درج كردند و به مجرد نقل اقوال قناعت نمودند .
بعضى از علماء گفتهاند : اختلال نظم تفسير از همينجا شروع گرديده و اقوال زيادى در اين تفاسير بدون مراعات صحت و اعتبار نقل و تشخيص سند به صحابه و تابعين نسبت داده شده و در اثر اين هرجومرج دخيل بسيارى به وجود آمده و اعتبار اقوال متزلزل شده است .
ولى كسى كه با دقت در روايات معنعن تفسير تدبر نمايد ، ترديد نخواهد داشت وضع در ميان آنها نيز فراوان است . اقوال متدافع و متناقض به تنها يك صحابى يا تابعى بسيار نسبت داده شده ، قصص و حكاياتى كه قطعى الكذب است در ميان اين روايات بسيار ديده مىشود و اسباب نزول و ناسخ و منسوخى كه با سياق آيات وفق نمىدهد يكى دو تا نيست كه قابل اغماض باشد و از اينجا است كه امام احمد بن حنبل ، كه خود قبل از پيدايش اين طبقه بود ، گفته است : سه چيز اصل ندارند مغازى و ملاحم و روايات تفسير . و از امام شافعى نقل شده كه از ابن عباس نزديك به صد حديث فقط ثابت شده است .
طبقه ششم : مفسرينى هستند كه پس از پيدايش علوم مختلفه و نضج آنها در اسلام به وجود آمدند و متخصصين هرعلم از راه فن مخصوص خود به
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٢٤٠