تفسير پرداختند ، نحوى از راه نحو مانند زجاج و واحدى و ابى حيان كه از راه اعراب آيات بحث نمودهاند ، بيانى از راه بلاغت و فصاحت مانند زمخشرى در كشاف ، متكلم از راه كلام مانند فخر رازى در تفسير كبير ، عارف از راه عرفان مانند ابن عربى و عبد الرزاق كاشى در تفاسير خودشان ، و اخبارى از راه نقل اخبار مانند ثعلبى در تفسير خود ، و فقيه از راه فقه مانند قربطى در تفسير خود و جمعى نيز تفاسيرى مختلط از علوم متفرقه نوشتند ، مانند تفسير روح البيان و تفسير روح المعانى و تفسير نيشابورى .
خدمت اين طبقه به عالم تفسير اين شد كه فن تفسير را از حالت جمود و ركودى كه در طبقات پنجگانه قبلى داشت بيرون آورده ، وارد مرحله بحث و نظر نمودند ، اگرچه كسى كه با نظر انصاف نگاه كند خواهد ديد كه در اغلب بحثها تفسيرى اين طبقه ، نظريات علمى به قرآن تحميل شده و خود آيات قرآنى از مضامين خودشان استنطاق نشدهاند .
مفسرين شيعه و طبقات آنها
طبقاتى كه ذكر شد طبقات مفسرين اهل سنت و جماعت بود و منشاء آن روش خاصى است كه از روز نخست در تفسير گرفته شده و آن معامله روايت نبوى است با اقوال صحابه و تابعين كه اعمال نظر در برابر آن از قبيل اجتهاد و در مقابل نص شمرده مىشد ، تا اختلال وضع اين روايات و آفتابى شدن تضاد و تناقض و دس و وضع در ميان آنها اجازه اعمال نظر به طبقه ششم مفسرين داد .
ولى روشى كه شيعه در تفسير قرآن اتخاذ نموده است غير اين روش مىباشد و