علاوه بر اين ، خداى تعالى به آن جناب وعده داده بود كه قرآن را از ياد نمىبرد و فرموده بود :
سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى
« 1 » و نيز فرموده بود :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
« 2 » باز فرموده بود :
إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ
« 3 » و قدرت خداى تعالى بر حفظ كتابش در دو صورت نزول دفعى و نزول تدريجى ، يكسان است .
اما وجه دوم : آن نيز ، وجه صحيحى نيست ، زيرا همانطور كه كتابى كه جزءجزء نازل شده ، اگر به مقتضاى حال باشد بليغ است و الا ، نه ، همچنين كتابى هم كه دفعة نازل شده ، چنانچه در نظم آن رعايت مقتضاى حال شده باشد بليغ است ، و اگر نشده باشد بليغ نيست .
خلاصه ، همانطور كه اولى براى خود مقتضاى حالى دارد دومى نيز دارد ، پس بلاغت يك كتاب به نازل شدن تدريجى آن بستگى ندارد ، تا اگر دفعى نازل شود بليغ نباشد .
اما وجه سوم : ناتمامى آن نيز از اين جهت است كه گوينده آن خيال كرده نسخ ، ابطال حكم سابق است ، لذا گفته : نزول دفعى كتابى كه مشتمل بر ناسخ و منسوخ است معقول نيست ، چون بايد به حكم منسوخ مدتى عمل شود بعدا ناسخ نازل شود و آن را نسخ كند ، ولى نسخ ، ابطال نيست بلكه تعيين مدت اعتبار منسوخ است . بنابراين ، چه مانعى دارد كتابى كه مشتمل بر ناسخ و منسوخ است ، يكباره نازل شود ؟ آنگاه از ناسخ آن بفهمند كه حكم منسوخ
هامش
( 1 ) . سوره اعلى : 6 .
( 2 ) . سوره حجر : 9 .
( 3 ) . سوره سجده : 41 - 42 .