بيفتد و هيچچيز نتواند آن را اصلاح نموده و براى ابد از كار بيفتد ؟ و آيا با اينكه براى ابد از كار افتاده باز هم ذكر و يادآورنده خداست .
پس حق همين است كه به خود جرأت داده براى رهايى از اينهمه غلط بگوييم رواياتى كه از طرق شيعه و سنى در تحريف و يا نسخ تلاوت رسيده به خاطر مخالفتش با كتاب خدا ، مردود است .
اشكال به روايات همانندى امت اسلام با امتهاى پيشين : اين اخبار مورد قبول است ، و حرفى در آنها نيست ، و اتفاقا اخبار بسيارى است كه شايد به حد تواتر هم برسد ، ولى به شهادت وجدان و ضرورت اين اخبار دلالت بر يكسان بودن در همه جهات ندارد .
پس ناگزير بايد بپذيريد كه اين مشابهت در پارهاى امور آن هم از نظر نتيجه و اثر است ، نه از نظر عين حادثه . پس به فرضى هم كه قبول كنيم كه اين روايات تحريف كتاب را هم شامل مىشود ، مىگوييم ممكن است مشابهت امت اسلام با امت بنى اسرائيل در اين مساله از جهت نتيجه تحريف يعنى حدوث اختلاف و تفرقه و انشعاب به مذاهب مختلف باشد ، به نحوى كه اين مذهب آن مذهب را تكفير كند . همچنان كه در روايات بسيارى كه بعضى ادعاى تواتر آنها را كردهاند آمده كه به زودى امت اسلام به هفتاد و سه فرقه منشعب مىشود ، همچنان كه امت نصارى به هفتاد و دو فرقه و امت يهود به هفتاد و يك فرقه منشعب شد « 1 » .
و اين هم پر واضح است كه همه فرقههاى مذكور از امتهاى سهگانه ، مذهب خود را مستند به كتاب خدا مىدانند ، و اين نيست مگر به خاطر
پاورقی
( 1 ) . خصال صدوق : 2 / 372 ، ح 30 .