حيات زندهاند و يك روح در كالبد همه آنها جريان دارد و آن روح واحد مبدأ تمامى معارف قرآنى است و اصلى است كه همه بدان منتهى مىگردند و به آن بازگشت مىكنند ، و آن اصل توحيد است كه اگر يكيك معارف آن را تحليل كنيم ، سر از آن اصل در مىآوريم و اگر آن اصل را تركيب نماييم به يك يك آن معارف بر مىخوريم .
و نيز اگر برايمان ثابت شده كه قرآن نازل شده بر پيامبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله متعرض داستان امتهاى گذشته بوده ، قرآن عصر خود را مىبينيم كه در اينباره بياناتى دارد كه لايقترين بيان و مناسبترين كلام است كه شايسته طهارت دين و نزاهت ساحت انبياء عليهم السّلام مىباشد ، بهطورى كه انبياء را افرادى خالص در بندگى و اطاعت خدا معرفى مىكند و اين معنا وقتى براى ما محسوس مىشود كه داستان قرآنى هريك از انبياء را با داستان همان پيغمبر كه در تورات و انجيل آمده مقايسه نماييم ، آنوقت به بهترين وجهى دستگيرمان مىشود كه قرآن ما چقدر با كتب عهدين تفاوت دارد .
و نيز اگر مىدانيم كه در قرآن كريم اخبار غيبى بسيارى بوده ، در قرآن عصر خود نيز مىبينيم كه بسيارى از آيات آن بهطور صريح و يا تلويح از حوادث آينده جهان خبر مىدهد .
و نيز مىبينيم كه خود را به اوصاف پاك و زيبا از قبيل نور ، و هادى به سوى صراط مستقيم ، و به سوى ملتى اقوم - يعنى تواناترين قانون و آيين در اداره امور جهان - ستوده است . و قرآن عصر خود را نيز مىيابيم كه فاقد هيچيك از اين اوصاف نيست ، و در امر هدايت و دلالت از هيچ دقتى فروگذار نكرده است .
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص١٤١