خواندنى بايستى باشد و آيهء :
« كَما أُمِرْتَ »
اشاره بر آن دارد . يعنى : همانطورىكه در گذشته مأمور به استقامت بودهاى اكنون نيز پايدارى كن ، اين مطلب از سنت و روش قرآن بدور است . قرآن هيچگاه در بيان خود بر امرى مجهول و يا اصلى مبهم و نامشخص اعتماد نمىكند .
در ردّ قسمت دوّم كلام آلوسى كه مىگفت : مقصود از « استقم » تداوم استقامت و آن ملازمت راه مستقيم كه ميانه افراط و تفريط است مىگويد : اين گفته نيز درست نيست زيرا معناى استقامت در هر امرى ثابت قدم بودن در حفظ آن و اداء حقّ آن بطور تمام و كمال است . استقامت انسان بطور مطلق عبارتست از : پايدارى با تمام قوا و اعضاى بدن در برابر وظايفى كه به وى محول شده است ، بهطورىكه كمترين نيرو و توانائىاش لغو و بىاثر نماند .
و مىافزايد : اگر سخن آلوسى را بپذيريم ، مناسب بود ، بدنبال اين امر ، نهى از افراط و تفريط هر دو را بياورد و حال آنكه دنبال جمله مورد بحث ، تنها از افراط نهى كرده و فرموده است : لا تطغوا . علّت اينست كه در آنروز مردم مبتلا به افراط بودند نه تفريط و نيز دستخوش استكبار و عدم خضوع در برابر خدا و خروج از زىّ عبوديت الهى بودند نه خشوع در برابر خداوند . « 50 »
11 - تفسير المنار
علّامه طباطبائى از اقوال و آراء محمد عبده و شاگردش رشيد رضا « 51 » استفاده نموده است . وى پس از ذكر آراء آن دو ، در اكثر موارد به نقد و تحليل آنها پرداخته است .
هامش
( 50 ) - الميزان : 11 / 48 - 49 و هود : 112 و تفسير آلوسى ؛ انتشارات منيرى مصر ؛ 2 / 135 و الميزان : 7 / 380 و 8 / 128 ، 140 ، 12 / 11 ، 64 - 66 ، 14 / 116 ، 165 ، 109 ، 200 ، 13 / 68 ، 18 / 208 ، 15 / 371 ، 7 / 262 .
( 51 ) - محمد عبده و مكتب تفسيرى وى تأثير واضحى در جوانب متعدد الميزان داشته است . توضيح اين مطلب در فصلهاى آينده خواهد آمد .