صبح يعنى وقتى صبح مىآيد با آمدنش روح و نسيمى مىآورد و اين نسيم مجازا تنفّس صبح ناميده شده است » . به نظر علّامه اين گفتار دور از ذهن است و آنچه به ذهن نزديك است ، اينست كه صبح بدين جهت متنفّس شمرده شده است كه نور خود را در افق مىگستراند و ظلمتى كه افق را فرا گرفته است از بين مىبرد . اين نوعى استعاره است كه صبح را بعد از آنكه ظلمت شب را شكافته و طلوع كرده ، به كسى تشبيه نموده كه بعد از آنكه اعمال دشوارى را انجام داده ، لحظهء فراغتى يافته تا استراحت كند و نفسى راحت بكشد ، لذا روشن نمودن افق توسّط صبح را به منزله تنفسى براى صبح شمرده است . « 15 »
4 - مجمع البيان
اين كتاب ، بعد از تفسير تبيان شيخ طوسى ، از بزرگترين و گرانبهاترين كتب تفسير شيعه اثنىعشرى بشمار مىرود . نويسندهء اين كتاب : ابو على فضل ابن حسن ملقّب به طبرسى مشهدى رضوى مىباشد . « 16 »
علّامه در موارد متعدّدى به اين تفسير استناد نموده است كه شرح آن به ترتيب ذيل مىباشد :
الف - علّامه طباطبائى در بيان معناى آيات از نظرات طبرسى استفاده كرده و در تائيد معناى مورد نظر خود ، از آن استمداد مىجويد . در ذيل آيهء :
« وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ »
كلامى از طبرسى نقل كرده كه مىگويد : دخول اهل طاعت در
هامش
( 15 ) - الميزان : 20 / 217 و تكوير : 18 و ن . ك : الميزان : 4 / 224 .
علّامه بسيارى از آراء زمخشرى را به نقد كشيده است . مخصوصا در عقايدى كه وى با معتزله در آنها اختلاف نظر دارد مانند : مسئله افعال بندگان و برترى انسان بر ملائكه و شفاعت و موارد ديگرى كه بعدا خواهد آمد ، براى توضيح بيشتر مراجعه كنيد به الميزان : 5 / 136 ، 8 / 12 ، 11 / 23 ، 24 ، 13 / 313 ، 16 / 173 ، 174 ، 18 / 157 ، 20 / 206 ، 217 .
( 16 ) - محمد باقر خوانسارى : روضات الجنّات فى احوال العلماء و السادات ، تهران : 1390 ه . 5 / 357 و معجم المؤلفين :
8 / 66 - 67 .