را تأييد مىكند .
آخرين نقطهء هستى آنان نيز كه در زبان قرآن به « اجل مسمّى » ياد شده آنها را از جلو به سوى خود مىكشاند . و آيهء شريفه « 1 » موجودات را با آخرين نقطه هستى آنها كه اجل مسمّى است [ و همان اجلهاى آنهاست ] مرتبط دانسته و بديهى است كه هرگاه يكى از دو شىء مرتبط بر ديگرى تفوق و برترى داشته ( قوىتر باشد ) و روى آن اثر بگذارد ، اين حالت را « جذب » نامند ، و چون اجلهاى مسمّى ، امور ثابت و غيرمتغيّرى هستند ، پس هرموجودى را از جلو به سوى خود مىكشند ( جذب مىكنند ) چون گفتيم ثابت هستند و درنتيجه قوىترند .
پس اشياء همه در احاطهء قواى الهيه قرار دارند قوهاى از پشت سر آنها را به سوى نقطهء نهانىشان هل مىدهد ، و قوهاى كه از جلو آنها را به همان نقطه جذب مىكند ، و قوهاى همراه آن است كه تربيتش مىكند ، اينها سه قوهء اصلى است كه قرآن كريم آنها را اثبات مىكند ، غير آن قوايى كه حافظ و رقيب و قرين موجودات است نظير ملائكه و شياطين و غير آنها . « 2 »
هامش
( 1 ) . سورهء احقاف ، آيهء 3 .
( 2 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 7 ، ص 57 + الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 4 ، ص 50 و 51 . [ با تلخيص و تصرف ]