مسلّم او را براى سوار شدن به كشتى نمىخواند و چنين درخواستى را از خداى تعالى نمىكرد ، براى اينكه خود آن جناب قبلا كفّار را نفرين كرده و از خداى تعالى خواسته بود كه ديّارى از كافران را بر روى زمين زنده نگذارد ، پس همهء اينها شاهد بر آن است كه او پسر مورد بحثش را مؤمن مىپنداشته ، و اگر آن پسر سوار كشتى نشد و دستور پدر را مخالفت كرد ، صرف اين مخالفت كفرآور نيست بلكه تنها معصيتى است كه مرتكب شده بوده .
و به خاطر همهء اين جهات بود كه نوح عليه السّلام گفت :
« رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ » ،
پس وعده پروردگارش را ياد كرد و به ضميمهء اين يادآورى گفت : پسرم اهل من است . « 1 »
س 1447 - پاسخ به اين نظر چيست كه مىگويد : آن پسرى كه از سوار شدن بر كشتى تخلّف كرد پسر واقعى نوح نبود ، بلكه در بستر زناشويى او متولّد شده بود ، و نوح خيال مىكرد او واقعا پسر خودش است ، و خبر نداشته كه همسرش به ناموس وى خيانت كرده - و از مردى بيگانه باردار شده - خداى تعالى در جملهء « إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ »
آن جناب را متوجه به حقيقت امر نموده است ؟
« 2 » و اين تفسير به « حسن » و
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 10 ، ص 350 .
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 3 ، از 10 جلدى - ط بيروت ، ص 164 .