تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
است مثل اينكه مىگوييم : « جاءنى نفس زيد ، خود زيد نزد من آمد » و در همهء موارد استعمالش حتى درمورد خداى تعالى به همين منظور استعمال مىشود همچنانكه فرمود :
« كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ،
رحمت را بر خود واجب كرده است . » « 1 » و نيز فرموده :
« وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ »
« 2 » و نيز فرمود :
« تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ ،
آنچه در من است تو مىدانى ولى آنچه در تو است من نمىدانم » « 3 » ليكن بعد از معناى استعمالش در شخص انسانى كه موجودى مركب از روح و بدن است شايع گشته و معناى جداگانه‌اى شده كه بدون اضافه هم استعمال مىشود مانند اين آيهء شريفه كه مىفرمايد :
« هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها »
« 4 » يعنى از يك شخص انسانى ، و در آيهء شريفه ( 32 سورهء مائده ) فرموده : كسى كه انسانى را بكشد و يا انسانى را زنده كند . آنگاه همين كلمه را در روح انسانى استعمال كردند چون آنچه مايه تشخص شخصى انسانى است علم و حيات و قدرت است كه آن هم قائم به روح آدمى است و اين معنا در آيهء شريفهء
« أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ ،
جانهايتان را از بدن بيرون كنيد تا به عذاب خوارى كيفر شويد » « 5 » و اين دو معنا يعنى معناى دوم و
هامش
( 1 ) . سورهء انعام ، آيهء 12 . ( 2 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 28 . ( 3 ) . سورهء مائده ، آيهء 116 . ( 4 ) . سورهء اعراف ، آيهء 189 . ( 5 ) . سورهء انعام ، آيهء 93 .