تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
خود داراى تقرر و ثبوت و واقعيت است ، بخلاف آنچه كه داراى بدن و احساسات عضوى ناميده مىشود كه در حقيقت ادراك و احساس نيست بلكه خاصيتى است طبيعى از قبيل فعل و انفعالهاى مادّى يعنى چشم و گوش و ساير حواس بدنى هيچ‌يك درك و شعور ندارند ، چشم نمىبيند و گوش نمىشنود بلكه وسيلهء ديدن و شنيدن را براى نفس آماده مىسازد ، بنابراين امورى كه تنها براى صلحا و مرتاضين مشهود مىشود از حيطهء نفوس آنها خارج نيست . « 1 »

س 1413 - معنا و مفهوم « نفس » چيست ؟

و آيا منظور از
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » *
شامل همهء جانداران است ؟ ج - كلمهء « نفس » - آنطور كه دقت در موارد استعمالش افاده مىكند - در اصل به‌معناى همان چيزى است كه به آن اضافه مىشود پس « نفس الانسان » به معناى خود انسان و « نفس الشىء » به‌معناى خود شىء است و « نفس الحجر » به‌معناى همان حجر « سنگ » است . بنابراين اگر اين كلمه به چيزى اضافه نشود هيچ معنايى ندارد و نيز با اين بيان هرجا استعمال بشود منظور از آن تأكيد لفظى خواهد بود مثل اينكه مىگوييم « جاءنى زيد نفسه ، زيد خودش نزد من آمد » و يا منظور از آن تأكيد معنا
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 6 ص 280 .