حرفى نزده و نيز در رفع عقاب هيچ سخنى نگفته ، بجز اينكه فرموده : به بعضى اجازه شفاعت مىدهيم ، و شفاعت را مىپذيريم ، و خواننده گرامى متوجه شد كه آن آيات ، شفاعت را به كلى انكار نمىكند ، بلكه شفاعت بدون اذن و ارتضاى خدا را انكار مىكند ، امّا در خصوص انكار منفعت شفاعت ، اتفاقا آن آيات ، شفاعت را اثبات مىكند ، نه نفى ، براى اينكه آيات سوره مدثر انتفاع طائفه معينى از مجرمين را از شفاعت نفى مىكند ، نه انتفاع تمامى طوائف را .
و علاوه بر آن كلمه شفاعت به كلمه ( شافعين ) اضافه شده كه در اين صورت مصدر وقتى اضافه شد ، بر وقوع فعل در خارج دلالت مىكند ، و مىفهماند كه اين فعل در خارج واقع شده است ، به خلاف اينكه كسى بگويد ( فلا تنفعهم الشفاعة ) .
پس جمله
« شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ »
دلالت دارد بر اينكه بهطور اجمال در قيامت شفاعتى واقع خواهد شد ، ولى اين طائفه از آن بهره نمىبرند .
از اين هم كه بگذريم جمع آوردن شافع ، در جمله
« شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ »
نيز دلالت دارد بر اينكه شفاعتى خواهد بود ، و گرنه تعبير به صيغهء جمع كه مىدانيم معنائى زايد بر معناى مفرد دارد ، لغو مىبود ، پس جمله ( فلا تنفعهم الشفاعة ) ، از آياتى است كه شفاعت را اثبات مىكند ، نه نفى .
امّا آياتى كه شفاعت را مقيد باذن و ارتضاء خدا مىكند ، دلالتش بر