طورى تقرير كنيم كه تنها استبعاد باشد ، و يا طورى تقرير كنيم كه به صورت برهانى فلسفى درآيد . « 1 »
س 1302 - اگر دليل كفّار ، مبنى بر نبودن معاد ، به صورت برهانى فلسفى درآيد ، صورت مسأله و پاسخ آن چگونه خواهد شد ؟
ج - صورت مسأله ، يعنى دليل كفّار به صورت برهانى فلسفى اين مىشود كه بگويند : بدن بعد از متلاشى شدن شخصيتش نيز نابود مىشود ، يعنى آن خصوصياتى كه به خاطر آن ، اين بدن زيد فرزند عمرو بود از بين مىرود ، و اگر بخواهد دوباره موجود شود اعاده معدوم لازم مىآيد ، و آن هم محال است .
و امّا پاسخ به آن : آيهء شريفهء
« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ »
« 2 » آن را باطل مىكند ؛ چون گفتيم حقيقت انسان عبارت است از جان و روح و نفس او ، كه با كلمهء « من - تو » از آن حكايت مىكنيم ، و روح آدمى غير از بدن اوست ، و بدن در وجودش و شخصيتش تابع روح است ، و روح با مردن متلاشى نمىشود و معدوم نمىگردد بلكه در حيطهء قدرت خداوند متعال محفوظ است ، تا روزى كه اجازهء بازگشت به بدن يافته و به سوى پروردگارش براى حساب و جزاء برگردد ، و با همان خصوصياتى كه خداى سبحان از آن خبر داده مبعوث شود . [ پس اعادهء معدوم نيست بلكه
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 16 ، ص 377 .
( 2 ) . سورهء سجده ، آيهء 11 .