ج - جوابش اين است كه : انسان ، عبارت از بدن مركب از مشتى اعضاى مادّى نيست ، تا با مرگ و بطلان تركيب و متلاشى شدنش به كلى معدوم شود ، بلكه حقيقت او روحى است علوى - و يا اگر خواستى بگو حقيقت او نفس او است - كه به اين بدن مركب مادّى تعلّق يافته ، و اين بدن در اغراض و مقاصد خود به كار مىاندازد ، و زنده ماندن بدن هم از روح است ، بنابراين هرچند بدن ما به مرور زمان و گذشت عمر از بين مىرود و متلاشى مىشود ، اما روح ، كه شخصيت آدمى با آن است باقى است ، پس مرگ معنايش نابود شدن انسان نيست ، بلكه حقيقت مرگ اين است كه خداوند روح را از بدن بگيرد ، و علاقه او را از آن قطع كند ، آنگاه مبعوثش نمايد ، و بعث و معاد هم معنايش اين است كه خداوند بدن را از نو خلق كند و دوباره روح را به آن بدمد ، تا در برابر پروردگارش براى فصل قضاء بايستد و خداوند در آياتى « 1 » به اين مطلب اشاره دارد .
پس براى آدميان حياتى است باقى كه محدود به عمر فانى دنيا نيست و عيشى است دائمى در عالم ديگرى كه با بقاى خداوندى باقى است ، و انسان در زندگى دومش بهرهاى ندارد مگر آنچه كه در زندگى اوّلش از ايمان به خدا و عمل صالح كسب كرده ، و از مواد سعادتى كه امروز براى فردايش پسانداز
هامش
( 1 ) . ر . ك : سورهء الم سجده ، آيات 10 و 11 .