را بميرانند ، به خلاف موت كه بر هرچيزىكه زندگى به خود نگرفته صدق مىكند ، مثلا مىگوئيم زمين مرده ، يا سنگ مرده ، يا امثال آن .
پس موت اول در آيهء اوّل غير اماته در آيهء دوم است ، پس ناگزير آيه دوم يعنى آيه :
« أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ ، وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ ،
دو بار مرا ميراندى و دوبار زنده كردى » « 1 » را بايد طورى معنا كنيم كه دو مرگ بعد از دو زندگى صادق آيد ، و آن اين است كه ميراندن اولى ميراندن بعد از تمام شدن زندگى دنيا است ، و احياء اول زنده شدن بعد از آن مرگ ، يعنى زنده شده در برزخ ، و ميراندن و زنده شدن دوم ، در آخر برزخ ، و ابتداء قيامت است .
و امّا در آيهء
« وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً ، فَأَحْياكُمْ ، ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ، ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ، ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ،
شما مرده بوديد ، خدا زندهتان كرد ، و سپس شما را مىميراند ، و آنگاه زنده مىكند ، و پس از چندى به سوى او بازگردانده مىشويد » . « 2 » و اگر در اين آيه بعد از جملهء
« ثُمَّ يُحْيِيكُمْ »
فرموده بود : « و
إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » ،
معنا اين مىشد كه سپس شما را زنده مىكند ، و به سويش بازگردانده مىشويد ، و لكن اين طور نفرمود ، بلكه كلمه
( ثُمَّ )
را در جمله دوم به كار برد ، و معمولا اين كلمه در جايى به كار مىرود كه فاصلهاى در كار باشد ، همچنانكه ما آن را معنا كرديم به ( پس از چندى به سوى او بازگردانده مىشويد ) ، و همين خود مؤيد آيهء دوم در دلالت بر ثبوت برزخ است ، چون
هامش
( 1 ) . سورهء مؤمن ، آيهء 11 .
( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 28 .