داراى مراتب ) و معلوم است كه آن رابطهء وجودى كه ميان علّت تامّه با معلولش هست ، با آن رابطه كه ميان علّت ناقصه ، با معلولش هست ، يكسان و در يك مرتبه نيست .
به همين حساب آن كمالى كه به خاطر آن چيزى محبوب ما واقع مىشود ، از جهت ضرورى بودن ، و غيرضرورى بودن و نيز از جهت مادّى بودن ، مانند تغذى ، و غيرمادّى بودن ، مانند علم ، يكسان نيست و بلكه شدت و ضعف دارد . « 1 »
س 1239 - آيا درمورد « حبّ » شعور و علم لازم است ؟
( بحث فلسفى )
ج - لزوم شعور و علم درمورد حبّ از نظر مصداق است ( چون معمولا كلمهء « حبّ » را در موارد انسانها به كار مىبريم و مىگوييم مادر ، فرزند خود را دوست مىدارد و نمىگوييم : درخت آفتاب را دوست مىدارد و خود را به سوى نور آن مىكشد ) و الّا در حقيقت محبت چيزى جز ارتباطى وجودى نيست ، و احتياجى به شعور و علم ندارد ، نتيجه اين مىشود كه قوا و مبادى امور طبيعى كه خالى از شعور و علمند حقيقت محبت را نسبت بآثار و افعال خود دارند . « 2 »
هامش
( 1 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 620 .
( 2 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 1 ، ص 621 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 306 .