در وجدان خود آن را مىيابيم و كسى نمىتواند منكر آن شود ، كه پنج مصداق از مصاديق حبّ عبارتند از : دوست داشتن غذا ، زن ، مال ، جاه و علم .
محبت را در اين موارد به يك معنا استعمال مىكنيم يعنى اينها مصداقهاى مختلفى از يك حقيقتاند ، نه اينكه هركدام حقيقت جداگانهاى باشد كه لفظ واحدى از آنها حكايت كند ، و به عبارت ديگر ، كلمه « حبّ » بهعنوان « مشترك معنوى » در آنها استعمال مىشود نه « مشترك لفظى » . « 1 »
س 1234 - حبّ و دوستى خدا به چه معنا است ؟
ج - چيزىكه هست خداى سبحان در كلام مجيدش هرحبّى را حبّ نمىشمارد چون حبّ ( كه حقيقتش علقه و رابطهاى است ميان دو چيز ) ، وقتى حب واقعى است كه با ناموس حبّ حاكم در عالم وجود ، هماهنگ باشد ، چون دوست داشتن هرچيز مستلزم دوست داشتن همه متعلقات آن است و باعث مىشود كه انسان در برابر هرچيزىكه در جانب محبوب است تسليم باشد .
درمورد دوستى خدا هم همينطور است ، بايد دوستى و اخلاص با او توأم با قبول دين او باشد كه همان دين توحيد و طريقهء اسلام است .
هامش
( 1 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 1 ، ص 618 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 303 . [ با تلخيص و تصرف ]