حوادثى كه مستند به اسباب عامهايكه تخلّف از تأثير ندارد .
و لوح محو و اثبات قابل انطباق بر همان حوادث است لكن نه از جهت استناد باسباب عامه بلكه از نظر استناد به اسباب ناقصهايكه در خيلى از موارد از آنها به مقتضى تعبير مىكنيم ، كه ممكن است برخورد با موانعى بكند و از تأثير باز بماند و ممكن است باز نماند .
مثالى كه با در نظر گرفتن آن اين دو قسم سبب يعنى سبب تام و سبب ناقص روشن مىشود نور خورشيد است ؛ زيرا ما در شب اطمينان داريم كه بعد از گذشتن چند ساعت آفتاب طلوع خواهد كرد و روى زمين را روشن خواهد نمود ، لكن ممكن است مقارن طلوع آفتاب كره ماه و يا ابر و يا چيز ديگرى بين آن و كره زمين حائل شده و از روشنكردن روى زمين جلوگيرى كند ، همچنانكه ممكن هم هست كه چنين مانعى پيش نيايد كه در اينصورت قطعا روى زمين روشن خواهد بود .
پس طلوع آفتاب به تنهايى نسبت به روشنكردن زمين سبب ناقص و به منزله لوح محو و اثبات در بحث ما است و همين طلوع به ضميمه نبود مانعى از موانع نسبت به روشن كردن زمين علّت تامّه و به منزله ام الكتاب و لوح محفوظ در بحث ما است .
همچنين است اجل آدمى زيرا تركيب خاصى كه ساختمان بدن آدمى را تشكيل مىدهد با همه اقتضاءات محدودى كه در اركان آن هست اقتضا مىكند
با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: مراد على شمس
ص٤٧١