حظيرهء شرافت مطرود ، و از رحمت و عنايت مأيوس هستند .
اين است آن ديدگاهى كه سران قوم كافر داشته و آن را زيربنا و تكيهگاه همهء مسائل مجتمع خود قرار داده بودند ، و نوح عليه السّلام به مبارزه با اين طرز فكر برخاسته و خطاب به ايشان گفت :
« وَ لا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً ،
من به طبقه ضعيف كه به من ايمان آورده و در نظر شما خوار و حقير مىآيند هرگز نمىگويم كه خدا هيچ خيرى به آنان نخواهد داد . » « 1 »
آنگاه به منظور اينكه سران كافر را به اشتباهشان و به بطلان اعتقادشان متذكّر كند ، فرمود : « الله أعلم بما في نفوسهم ، خدا بهتر مىداند كه در دلهاى آنان چه ارزشها و يا ضد ارزشهايى وجود دارد . » « 2 » يعنى از ديدگاه شما ، طبقهء مؤمن به علّت ضعفى كه در ظاهر حال آنان مشاهده مىشود طبقهاى خوار و بىمقدار مىآيند ، و براى آنان هيچ ارزش و احترامى قائل نيستند ، در حالى كه ملاك در احراز خير واقعى و داشتن كرامت و حرمت ، ظاهر حال افراد نيست ، بلكه ملاك در اين باب و مخصوصا در داشتن خيرات و كرامات الهى نفوس بشر است كه اگر به زيور فضايل درونى و مناقب معنوى آراسته باشد داراى كرامت هست ، و گرنه ، نه ، و در تشخيص اينكه اين مؤمنين چگونه باطنى دارند ، و خفاياى دلهايشان چيست ، نه من راهى دارم و نه شما ، تنها كسى كه از باطن دلها آگاه است خداى تعالى است ؛ پس من و شما حق نداريم به محروميت
هامش
( 1 ) . سورهء هود ، آيهء 31 .
( 2 ) . همان .