تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با علامه در الميزان ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
است و بندگى در برابر او مصداق حقيقى عبادت است نمىپرستد . اما اگر توفيق رفيقش نشد و درنتيجه از راه ، پرت و منحرف گرديد ، دلش از حق به سوى باطل و از خير به سوى شر و از سعادت به سوى شقاوت بر مىگردد . و چنين كسى عقيده‌اش نسبت به هرعملى كه انجام مىدهد اين است كه همين‌طور بايد آن را انجام داد ، و خيال مىكند كه در عمل خود راه راست را يافته است ، درنتيجه باطل را به‌عنوان حق ، و شر و شقاوت را به خير و سعادت اخذ مىكند و در عين اينكه فطرتش سالم و محفوظ است در مقام عمل فطرت خود را با غير آن تطبيق مىدهد . « 1 » آرى ، محال است كسى باطل را با اعتراف به باطل بودنش پيروى كند ؛ و شقاوت را با علم به اينكه شقاوت و خسران است طلب نمايد . « 2 » و اين نه تنها انسان است كه چنين نمىكند ، بلكه هيچ علّت و سببى جز غايتى را كه سازگار با طبع او است هدف همت قرار نمىدهد ، و جز كارهايى كه خير و سعادتش را تأمين كند مرتكب نمىشود ، و اگر هم احيانا به انسانى و يا سببى از اسباب ديگر برخوريم كه بر خلاف اين قاعده عملى را انجام داده يا اثرى را از خود نشان داده است بايد اين برخورد خود را سطحى دانسته و آن
هامش
( 1 ) . ر . ك : سورهء نساء ، آيهء 47 . ( 2 ) . ر . ك : سورهء روم ، آيهء 30 .