بر يك عنايت لطيفى باشد ؛ و آن اينكه گويا خانه خودش قصد خود را نموده و آثار و زينتهاى خويش را گرفته و درنتيجه خراب و از ديدهها پنهان شده است .
و به همين عنايت است كه عفو به خداوند نسبت داده مىشود ؛ چه آنكه گويا خداوند قصد بنده خود را مىنمايد و آنچه را كه از گناه نزد او است مىگيرد ، و سپس او را بدون هرگونه گناهى وا مىگذارد .
و از همينجا ظاهر مىشود كه « مغفرت » كه عبارت از ستر و پردهپوشى است ، در عالم اعتبار متفرع بر عفو است ، چه آنكه گناه قبلا گرفته شده از بين مىرود و درنتيجه مستور و پنهان مىگردد و ديگر نه بر خود گناهكار و نه بر ديگران نمودار نمىباشد و خدا مىفرمايد :
« وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا »
« 1 » و باز مىفرمايد :
« وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً »
« 2 »
و با اين بيان روشن شد كه عفو و مغفرت گرچه از نظر مفهوم مختلف بوده و در عالم اعتبار و ذهن يكى متفرع بر ديگرى است ولى در عين حال مصداقا و در عالم خارج با يكديگر متحدند .
و نيز به دست آمد كه معناى آن دو از معانى مختصه به ذات الهى نبوده و
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 286 .
( 2 ) . سورهء نساء ، آيهء 99 .