چنين استفاده مىشود كه ، منظور از مبعوثكردن پيغمبران با بشارت و تهديد و فرستادن كتاب بايشان اين است كه حق اعتقادات و حق اعمال را براى مردم بيان كنند و آنان را رهنمون شوند و پروردگار كه در كار خودش نه خطا مىكند و نه در عرضش گم مىشود هرمنظورى را كه داشته باشد آن را صددرصد به نتيجه مىرساند .
بنابراين چون پيغمبران را به وسيلهء وحى مبعوث فرمود و معارف دين را بايشان آموخت قطعا بايد چنين بشود يعنى بايد ايشان وحى الهى را بدون كم و زياد بفهمند ، و چون ايشان را براى هدايت مردم و رساندن پيامهاى خود برانگيخت ناچار بايد رسالت خود را كامل و بدون غلط و خطا تبليغ نمايند .
و باز در همين مورد خداوند مىفرمايد :
« إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً ،
خدا به كار خود مىرسد ، و چگونه نرسد با اينكه او براى هرچيزى اندازهاى معين كرده است » « 1 » و نيز مىفرمايد :
« وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ ،
و خدا بر كار خويش غالب و مسلط است » . « 2 » و آيات ديگرى « 3 » نيز عصمت از خطاى در تلقى و تبليغ را مىفهماند .
ضمنا با ضميمهء مقدمهء ديگرى مىتوان با آنها عصمت ايشان را از معصيت نيز اثبات نمود ، و آن اينكه : عقلا چنان كه قول را دليل بر واقع مىدانند فعل را
هامش
( 1 ) . سورهء طلاق ، آيهء 3 .
( 2 ) . سورهء يوسف ، آيهء 21 .
( 3 ) . ر . ك : سورهء جن ، آيهء 28 ؛ سورهء طه ، آيهء 52 ؛ سورهء مريم ، آيهء 64 .