( خشك و سوزان ) براى ما خارج سازى - يا باغى از نخل و انگور در اختيار داشته باشى ، و نهرها در لابلاى آن جارى كنى - يا قطعات سنگهاى آسمانى را - آنچنان كه مىپندارى - بر سر ما فرود آورى يا خدا و فرشتگان را در برابر ما حاضر سازى يا خانهاى پر نقش و نگار از طلا داشته باشى يا به آسمان بالا روى حتّى به آسمان رفتنت نيز ايمان نمىآوريم مگر آنكه نامهاى ( از سوى خدا ) بر ما نازل كنى كه آن را بخوانيم » ( وَ قالُوا لَن نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجَرَ لَنا مِنَ الْأرْضِ يَنُبُوعاً . . . اوْ تَرْقى فِى السَّماءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَئُهُ . . . ) .
اين سخنان كه نشانههاى بهانه جويى و لجاجت در آن كاملًا نمايان است حاكى از يك نكته انحرافى ديگرى نيز بود ، و آن اين كه نشان مىداد آنها چنين تصوّر مىكردند كه پيامبر عليه السلام مىگويد : من فعّال ما يشاء هستم و بر تمام جهان هستى حاكميّت دارم ، در حالى كه معجزات هميشه به فرمان خدا است و آنگونه كه خدا بخواهد نازل مىشود ، و لذا در پايان اين آيات چنين مىخوانيم : « اى پيغمبر بگو ! منزه است پروردگارم ( از اين گفتگوهاى شما ) مگر من جز بشرى هستم كه فرستادهء خدا مىباشم » ( قُلْ سُبْحانَ رَبِّى هَلْ كُنْتُ الَّا بَشَراً رَسُولًا ) .
شأن نزول آيات نشان مىدهد كه گروهى از مشركان مكه و در رأس آنها « وليد بن مغيره و ابوجهل » در كنار خانهء كعبه اجتماع كردند ، و پيرامون كار پيامبر صلى الله عليه و آله سخن مىگفتند ، سرانجام چنين نتيجه گرفتند كه بايد كسى به سراغ محمد صلى الله عليه و آله برود ، و به او پيشنهاد كند كه با او در اين جنگ بيايد و با ما سخن بگويد ، پيامبر صلى الله عليه و آله به اميد آن كه شايد آمادهء پذيرش حق شدهاند فوراً به سراغ آنها شتافت ولى با سخنان بالا روبرو شد ، بهاضافهء مطالب بىاساس و اهانتآميز ديگر .
به يقين اگر آنها به دنبال حق و در جستجوى حقيقت بودند پيامبر صلى الله عليه و آله موظّف بود به خواستهء آنها عمل كند و حد اقل يكى از اين معجزات را به آنها ارائه دهد ولى آنان بارها معجزاتى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ديده بودند و نپذيرفته بودند و تازه در همين تقاضا نيز خودشان اعتراف مىكنند كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان معجزه در پيش چشم آنها به آسمان برود باز ايمان نخواهند آورد مگر اين كه نامهاى از سوى خدا
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٩