تخريب آنان است . با اين اشاره به قرآن مجيد باز مىگرديم .
تنها آيهاى كه در قرآن مجيد با صراحت نهى از تجسّس مىكند آيهء 12 سورهء حجرات است مىفرمايد :
« يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنَوا اجْتَنِبُوا كَثِيْراً مِنَ الظَّنِ انَّ بَعْضَ الظَّنَّ اثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لايَغْتَبْ بَعْضُكُم بَعْضاً ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد چرا كه پارهاى از گمانها گناه است و ( در كار ديگران ) تجسّس نكنيد ، و يكديگر را غيبت ننمايد . . » .
همان گونه كه در بحث غيبت و سوءظن نيز اشاره شده ، آيهء شريفهء فوق از سه چيز نهى مىكند كه در واقع علت و معلول يكديگرند ، نخست از گمان بد كه سرچشمهء تجسّس مىشود ، سپس از تجسّس كه سبب آگاهى بر عيوب پنهانى مردم و غيبت آنان مىگردد .
همان گونه كه در بالا اشاره شد « تجسّس » بار منفى دارد و معمولًا در مواردى گفته مىشود كه يك كار غير اخلاقى صورت مىگيرد . ولى « تجسّس » در جايى به كار مىرود كه انسان در جستجوى شىء مطلوبى باشد . چنان كه در داستان « يوسف » عليه السلام مىخوانيم كه « يعقوب » به فرزندانش دستور داد : « يا بُنَىَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ اخِيْهِ وَ لا تَيْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ؛ اى فرزندان من برويد و از ( گم شدههاى من ) يوسف و برادرش جستجو كنيد و از رحمت الهى مأيوس نشويد » . « 1 »
بعضى نيز گفتهاند : تحسّس به معنى گوش دادن مخفيانه يا استراق سمع نسبت به سخنان ديگران است در حالى كه تجسّس ، جستجوى عملى از اسرار و عيوب ديگران مىباشد .
اين نكته قابل توجه است كه نهى از تجسّس در آيهء سورهء حجرات ، هيچ قيد و شرطى ندارد ، و اين نشان مىدهد اصل بر حرمت تجسّس به عنوان يك قاعدهء كلى است ، و اگر در شرايط خاصى به خاطر اهداف مهمترى مجاز شمرده شود ، عنوان استثناء خواهد داشت .
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 87 .