سپس مقداد برخاست و عرض كرد اى رسول خدا صلى الله عليه و آله به همان راهى كه خدا دستور داده است برو ما با توايم . . . قسم به خدايى كه تو را به حق مبعوث كرده اگر تو به « برك العماد » ( منطقه دور دستى در ناحيهء يمن ) به روى ما با تو خواهيم بود ، و اگر به ما دستور دهى در ميان شعلههاى آتش و نوك خارهاى تيز فرو برويم ، چنان خواهيم كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله ( از گفتار او شاد شد و ) براى او دعا كرد . « 1 »
و عجب اين كه ابن هشام در كتاب سيرهء خود ، و طبرى داستان شوراى پيامبر صلى الله عليه و آله را با اصحابش دربارهء جنگ بدر نقل كردهاند ؛ ولى به كلام خليفهء اول و دوم كه رسيدهاند با جمله سر بسته « قالَ ابُوبَكرُ وَ احْسَنَ ، ثُمَّ قامَ عُمَرُ بْنِالْخَطَّابِ وَ قالَ وَ احْسَنَ » قناعت كردهاند « 2 » بىآنكه سخن آنها را نقل كنند ، در حالى كه اگر سخن جالبى گفته بودند لا بد مانند سخن مقداد مشروحاً ذكر مىشد . و از اين معلوم مىشود كه سخن آنها سخنى بوده كه با تعصبات نويسندگان اين دو كتاب سازگار نبوده است .
* * * در دوّمين آيه سخن از همهء انسانهاى لجوج و متعصب و تربيت نايافته است ، مىفرمايد : ما در اين قرآن هر گونه مثلى را براى مردم بيان كرديم ( و براى هدايت آنها نمونههايى از تواريخ تكان دهندهء پيشينيان از حوادث دردناك زندگى افراد بىايمان از شاهان ستمگر و سركش و از اقوام لجوج و متعصب آورديم ) ولى انسان بيش از هر چيز ( در برابر حق ) به مجادله مىپردازد ( و راه وصول حق را به خاطر آن به روى خود مىبندد . ( وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِى هذا الْقُرآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْانْسانُ اكْثَرَ شَىءٍ جَدَلًا ) .
از اين تعبير به خوبى استفاده مىشود كه انسانهاى تربيت نايافته بيش از هر موجودى اهل جدل هستند . و در هر حال اين تعبير نشان مىدهد كه انسان اگر از
هامش
( 1 ) . قاموس الرجال ، جلد 9 ، صفحه 15 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، جلد 2 ، صفحه 266 و تاريخ طبرى ، جلد 2 ، صفحه 140 .