را بر سر خدايان ما آوردهاى ، او در پاسخ گفت : « بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمُ هَذا فَاسْئَلُوهُمْ انْ كانُوا يَنْطِقُونَ ؛ ( ابراهيم ) گفت بلكه اين كار را بزرگشان كرده است از آنها بپرسيد اگر سخن مىگويند » . « 1 »
گرچه شنونده از اين عبارت ممكن است چنين بفهمد كه ابراهيم بتشكنى را به بت بزرگ نسبت داده است ، ولى جملهء « انْ كانُوا يَنْطِقُونَ » ( اگر آنها سخن مىگويند ) به عنوان شرط براى اين نسبت قرار داده شده ، يعنى اگر آنها مىتوانند حرف بزنند كار كارِ آن بت بزرگ است .
همچنين جملهء « انَّكُمْ لَسارِقُونَ ؛ شما سارق هستيد » « 2 » كه كارگزاران يوسف عليه السلام به برادران گفتند با توجه به آيات قبل از آن چنين در ذهن منعكس مىكند كه آنها پيمانهء شاه را دزديده بودند ، در حالى كه منظورشان سرقت يوسف عليه السلام از پدر در كنعان بود .
كوتاه سخن اين كه توريه و گفتن سخنان دو پهلو هرگز مصداق كذب نيست هر چند مخاطب به خاطر ذهنيتش چيزى از آن مىفهمد كه با واقعيت مطابقت ندارد ، اما متكلم منظورش مفهوم صحيح و درستى است و آنها كه مقياس صدق و كذب را ظاهر كلام مىدانند ، نه مراد و مقصود گوينده ممكن است توريه را نوعى دروغ خفيف بدانند در حالى كه چنين نيست ، معيار صدق و كذب ، مراد و مقصود گوينده است كه قابل تطبيق بر محتواى عبارت باشد .
مثلًا كسى از ديگرى مىپرسد : اين لباس را فلان كس به شما اهدا كرده است ؟
مخاطب كه مايل نيست اين مطلب را صريحاً نفى كند در جواب به صورت توريه مىگويد : خدا او را عمر دهد . اى بسا شنونده از اين سخن چنين استنباط كند كه آرى او به من داده است در حالى كه گوينده چنين قصدى را نداشته است ، تنها دعايى در حق او كرده است .
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيهء 63 .
( 2 ) . يوسف ، آيهء 70 .