نعمت است كه در دو آيهء فوق به آن اشاره شده و از تعبيرات اين آيه به خوبى مىتوان دريافت آنها كه هدايت و ضلالت را امرى اجبارى مىدانند ، و آيات مربوط به آن را دليل بر جبر مىشمرند تا چه اندازه در اشتباهند .
آرى دروغ يكى از مهمترين عوامل گمراهى و بدبختى انسان است .
ممكن است مورد اين دو آيه دروغ بستن بر خدا ، و انحراف از اصل توحيد بوده باشد ، ولى مورد هرگز مُخَصِّص نيست ، يعنى خصوصيت مورد مانع از عموميت حكم كلى كه در اين دو آيه وارد شده است نمىشود .
رابطهاى ميان دروغ و كفران نعمت كه در آيهء اول آمده شايد از اين نظر است كه آنها نعمت وجود موسى عليه السلام را كه براى هدايتشان آمده بود كفران كردند و به تكذيبشان پرداختند . و رابطهء ميان اسراف و دروغ از اين نظر است كه فرعونيان در مخالفت فرمان خداوند و ظلم بر بنى اسرائيل ، و كشتن فرزندان آنها ، راه اسراف را پيمودند و نبوّت موسى عليه السلام را تكذيب كردند .
* * * در چهارمين آيهء مورد بحث ، سخن از منافقان است كه تظاهر به ايمان و عمل صالح مىكردند و همچون ثعلبة بن حاطب انصارى با خدا عهد و پيمان مىبستند كه اگر به روزى وسيعى دست يابند ، نيازمندان را مورد حمايت و عنايت قرار دهند ، ولى زندگى آنها نشان داد كه آنچه مىگفتند دروغ بود ، خداوند مىفرمايد : اين عمل ( پيمان شكنى ) نفاق را در دلهايشان تا روزى كه خدا را ملاقات كنند برقرار ساخت ( فَاعْقَبَهُمْ نِفاقاً فى قُلُوبِهِمْ الى يَوْمِ يَلْقَونَهُ ) .
سپس مىافزايد : « اين به خاطر آن است كه از پيمان الهى تخلف جستند و به خاطر آن است كه دروغ مىگفتند » . ( بِما اخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ ) .
گفتنى است كه تخلّف از عهدهايى كه با خدا بسته شده نوعى دروغ عملى است .
به هر حال آيهء فوق با صراحت مىگويد شكستن عهد و پيمان الهى و دروغ گفتن روح نفاق را در دل انسان تا پايان عمر زنده نگه مىدارد ، و چه كيفرى از اين بدتر .
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٢٣