دست او برد ، فرياد عقيل بلند شد ، و امام با عصبانيت فرمود : « يا عقيل اتَئِنُّ مِنْ حَدِيْدَةٍ احْماها انْسانُها لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِى الى نارٍ سَجَرَها جَبَّارُها لِغَضَبِهِ ؛ اى عقيل از آهن تفتيدهاى كه انسانى آن را به بازى سرخ كرده ( و نزديك دست تو آورده ) ناله مىكنى ، اما مرا به سوى آتشى مىكشانى كه خداوند جبار با شعلهء خشم و غضبش آن را برافروخته ؟ » . « اتَئِنُّ مِنْ الْاذَى وَ لا ائِنُّ مِنْ لَظَى ؛ آيا تو از اين ناراحتى مختصر مىنالى و من از آن آتش سوزان ننالم ؟ » . « 1 »
و در جاى ديگر در يك سخن تكان دهنده هنگامى كه عطايايى را كه عثمان بىحساب و كتاب از بيتالمال به اقوام و بستگانش داده بود ، به بيتالمال باز گردانيد فرمود : « وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْاماءُ لَرَدَدْتُهُ ، فَانَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً ، وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اضْيَقُ ؛ به خدا سوگند اگر آنها را ( آنچه از عطاياى عثمان ) بيهوده از بيتالمال مسلمين به اين و آن بخشيده شده بيابم ، به بيتالمال باز مىگردانم ، هر چند مهر و كابين زنان شده باشد ، و يا كنيزانى را با آن در اختيار گرفته باشند ، چرا كه عدالت سبب گشايش و پيشرفت جامعه است ، و آن كس كه عدالت بر او گران آيد تحمل جور ، بر او گرانتر است » . « 2 »
و هنگامى كه به آن حضرت پيشنهاد كردند براى پيشرفت كار حكومتت ( حد اقل در آغاز كار ) براى افراد صاحب نفوذ امتيازى در عطاياى بيت المال قايل باشد ، امام از اين پيشنهاد خشمگين شد و فرمود : « اتَأْ مُرُونِّى انْ اطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيْتُ عَلَيْهِمْ واللَّهِ لا اطُورُ بِهِ ما سَمَرَ سَمِيرٌ وَ ما امَّ نَجْمٌ فِى السَّماءِ نَجْماً ، لَوْ كانَ الْمالُ لِى لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ انَّما الْمالُ مالُ اللَّهِ ؛ آيا به من دستور مىدهيد كه براى پيروزى خود از جور و ستم در حق كسانى كه بر آنها حكومت مىكنم استفاده كنم ؟ به خدا سوگند تا زندهام و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان در پى هم طلوع و غروب مىكنند ، هرگز به چنين كارى دست نمىزنم ، اگر اين اموال از خودم بود ، به طور مساوى در ميان آنها تقسيم مىكردم ( و عدالت را رعايت مىنمودم ) تا چه رسد به اين كه اين اموال ، اموال خدا است ( و متعلق به بيت المال است ) » . « 3 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 224 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 15 .
( 3 ) . همان ، خطبه 126 .