گسترش مفهوم امانت و شمول آن نسبت به بسيارى از وظايف مهم و نعمتها در بسيارى از تفاسير از جمله تفسير « ابو الفتوح رازى » و قرطبى و « فى ظلال » و « مجمع البيان » و غير اينها مورد تأكيد واقع شده است .
در روايات اسلامى چنان كه بعداً اشاره خواهيم كرد نيز تصريح به اين معنى شده است .
آنچه در شأن نزول اين آيه نقل شده نيز به خوبى گستردگى مفهوم امانت را نشان مىدهد زيرا در شأن نزول مىخوانيم هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با پيروزى كامل وارد مكه شد ، « عثمان بن طلحه » كليد دار كعبه را احضار فرمود و كليد را از او گرفت تا درون كعبه را از لوث بتها پاك سازد . پس از انجام اين مقصود عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله تقاضا كرد منصب كليد دارى بيت الله كه مقام بسيار برجستهاى بود ، به او سپرده شود ، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نكرد و كليد را به دست « عثمان بن طلحه » داد در حالى كه آيه فوق را تلاوت مىفرمود : « انَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ انْ تُؤَدُّوا الْاماناتِ الى اهْلِها . . . » اين در حالى است كه هنوز « عثمان » مسلمان نشده بود .
در سوّمين آيه صريحاً از سه چيز نهى شده ؛ خيانت به خدا و خيانت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و خيانت به امانتهايى كه در ميان مردم است مىفرمايد اى كسانى كه ايمان آوردهايد به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله خيانت نكنيد و در امانات خود نيز خيانت روا نداريد ( يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا اماناتِكُمْ ) . « 1 »
معروف در ميان مفسران ، آن است كه منظور از امانت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله كه نهى از خيانت در آن شده است همان « اسرار » مسلمانان است ، كه بعضى از افراد ضعيف الايمان به خاطر حفظ منافع شخصى خود براى مشركان افشا كردند و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت كه يك نمونه از آن در داستان « ابو لبابه » ديده مىشود . كه بعضى از اسرار نظامى مسلمانان را براى دشمنان سرسختى مانند يهود
هامش
( 1 ) . در مورد محل اعراب جمله « و تخونوا اماناتكم » احتمالات متعددى داده شده ، و از همه مناسبتر آن است كه تخونوا مجذوم به وسيلهء لاء محذوفى است و معطوف است بر لا تخونوا كه در جمله اول آمده است ، بنابراين واو ، واو عاطفه است نه واو حاليه و نه واو به معنى « مَعَ » .