آرى تعهّد و تكليف و مسئوليت در برابر خدا و خلق و خويشتن بار بسيار سنگينى است كه هيچ موجودى جز انسان استعداد پذيرش آن را نداشت ، و به دنبال آن خداوند عقل را كه ملاك ثواب و عقاب ، و آزادى و وسيله انتخاب است به او داد ، و مجموع اين سه صفت ( تكليف و عقل و آزادى ) عظمت بى نظيرى به انسان داد ، و او را به مقام خليفة اللّهى رسانيد .
ولى اين انسان ظلوم و جهول ، قدر اين مقام منيع را نشناخت ، در گرداب شهوات غوطهور شد ، و از سعادت بزرگى كه در انتظار او بود دور ماند و به خويشتن ستم كرد .
بنابراين ظلوم و جهول بودن انسان به خاطر پذيرش اين امانت نبود ، چرا كه پذيرش آن نشانه عقل و سبب افتخار او است ، زيرا بدون آن هرگز به مقام خليفةاللهى نمىرسيد ، بلكه ظلوم و جهول بودنش به خاطر عدم حفظ اين امانت ، و خيانت در آن بود .
آرى امانتى كه حفظ آن مىتوانست او را به اوج آسمان سعادت برساند خيانت در آن سبب شد كه به پستترين ذلّتها كشانده شود و حتى به مصداق « بَلْ هُمْ اضَلُّ » از چهار پايان هم پستتر شود .
به تعبير ديگر آسمانها و زمين و كوهها با آن همه عظمت و وسعت ، استعداد براى پذيرش اين امانت نداشتند و در اين عرضهء الهى كه به شكل تكوينى صورت گرفت با زبان حال عدم آمادگى خود را براى پذيرش تكليف و مسئوليت اعلام داشتند ولى انسان به خاطر استعدادهاى بالايى كه خدا به او داده بود ، در اين عرضهء تكوينى امانت را پذيرفت ، و اين بزرگترين افتخار او بود .
ولى از آنجا كه گروه عظيمى از انسانها حق اين امانت الهى را ادا نكردند ، و در حفظ آن نكوشيدند و از اين رو مستحق عنوان ظلوم و جهول شدند ، زيرا بزرگترين ظلم را به خويشتن كردند و از افتخار عظيمى كه خدا به آنها داده بود غافل ماندند .
ذيل اين آيه در واقع اشارهاى است به اين نكتهء مهم كه خيانت در امانت ، ناشى از ظلم و جهل است و اين همان چيزى است كه ما در اين بحث آن را دنبال مىكنيم .
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٨١