1 - در حديثى از امام حسين عليه السلام مىخوانيم كه مىفرمايد : از پدرم على عليه السلام ، از روش پيامبر صلى الله عليه و آله در برخورد با مردم سؤال كردم فرمود : « پيامبر صلى الله عليه و آله هميشه چهرهاى خندان داشت ، بر مردم آسان مىگرفت و با نرمش رفتار مىكرد ، خشن و سنگدل نبود و فرياد نمىكشيد ، هرگز به كسى ناسزا نمىگفت ، عيبجوئى نمىكرد ، متملّق و ستايشگر نبود ، هرگاه چيزى بر خلاف ميل او انجام مىشد ، براى اين كه افراد ناراحت نشوند ، خود را به تغافل مىزد ، اميدواران را نااميد نمىكرد ، سه چيز را هميشه رها مىنمود ، مذمت ، عيبجوئى و جستجو در اسرار مردم ، سخن نمىگفت ، مگر در جائى كه اميد پاداش الهى داشت و هنگامى كه سخن مىگفت چنان جاذبه داشت كه همهء اهل مجلس سكوت كرده و چشم به زمين مىدوختند گويى پرندهاى بالاى سر آنها نشسته است . و هنگامى كه ساكت مىشد آنها سخن مىگفتند و ابهّت پيامبر صلى الله عليه و آله چنان بود كه كسى جرئت نمىكرد در برابر آن حضرت با ديگرى نزاع و پرخاشگرى كند » . « 1 »
2 - در حالات على عليه السلام در حديث معروفى مىخوانيم كه امام عازم كوفه بود ، اتفاقاً يك نفر يهودى با آن حضرت همسفر شد ، هنگامى كه بر سر دو راهى رسيدند ( راهى به سوى كوفه مىرفت و راه ديگرى به سوى مقصدِ يهودى ) مرد يهودى با كمال تعجب ديد على عليه السلام راه كوفه را رها كرد ، و از طريقى كه او عازم بود آمد . عرض كرد :
مگر شما نفرموديد قصد كوفه را داريد ، پس چرا راه كوفه را رها كرديد ؟ فرمود :
مىدانم . عرض كرد : اگر مىدانيد پس چرا آگاهانه از راه خود صرف نظر كرده با من آمديد ؟ فرمود : همسفر بايد احترام همسفرش را نگه دارد و براى تكميل آن بايد هنگام جدائى مقدارى همسفرش را بدرقه كند . اين گونه پيامبر ما به ما دستور داده است :
يهودى با تعجب پرسيد آيا اين دستور پيامبر شما است ؟ فرمود : آرى .
يهودى گفت : لا بد كسانى كه از او پيروى كردند به خاطر اين كارهاى بزرگوارانه و اعمال انسانى او است ، من هم گواهى مىدهم كه آيين شما حق است ( اين سخن را گفت و مسلمان شد ) . « 2 »
هامش
( 1 ) . جلاء الافهام ابن قيم جوزى ، صفحه 92 ، مطابق نقل كتاب پرورش روح ، جلد 1 ، صفحه 79 .
( 2 ) . سفينة البحار ، چاپ جديد ، جلد 2 ، مادهء خلق ، صفحه 692 .