سينهاش جارى شد ، عرض كردند : اى رسول خدا ! تو ما را از گريه نهى كردى ، اما خودت گريه مىكنى ؟ فرمود : « لَيسَ هَذَا بُكاءً وَ انّ هَذِهِ رَحْمَةٌ وَ مَن لَم يَرحَمْ لا يُرْحَمُ ؛ اين گريه نيست ، اين رحمت و اظهار محبّت است و كسى كه رحم و عاطفه نداشته باشد ، به او رحم نخواهد شد » ( و مشمول رحمت حق نمىگردد ) . « 1 »
همين موضوع به صورت مشروحترى در كتاب « بحار الانوار » چنين نقل شده است :
هنگامى كه ابراهيم ، فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله آخرين لحظات عمر خود را سپرى مىكرد ، پيامبر صلى الله عليه و آله او را در دامان خود نهاد و گفت : فرزندم ! نمىتوانم در برابر تقديرات الهى كارى براى تو انجام دهم ، اين سخن را گفت و اشك از چشمانش سرازير شد ، « عبد الرحمن بن عوف » حاضر بود و عرض كرد : اى رسول خدا ! گريه مىكنى ، مگر ما را از گريه نهى نكردهايد ؟ حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند : من شما را از نوحهگرى جاهلانه ، از دو صداى احمقانه و فاجرانه نهى كردم ، نخست ، داد و فرياد آميخته با لهو و لعب و آهنگهاى شيطانى ، هنگامى كه فرود نعمتهاست ؛ و ديگر ، فريادهاى هنگام مصيبت ، خراشيدن صورت ، چاك كردن گريبان و نغمههاى شيطانى است ؛ ولى آنچه را از من ديدى ، عاطفه و رحمت است و هر كسى كه عاطفه و رحم نداشته باشد ، رحم نخواهد شد . . . سپس به فرزندش چنين خطاب كردند : « وَ انَّا بِكَ لَمَحْزُونُونُ تَبْكِىَ الْعَينُ وَ يَدْمَعُ الْقَلْبُ وَ لانَقولُ مَا يُسْخِطُ الرَّبَّ عَزَّوَجَلَّ ؛ ما به خاطر تو غمگين هستيم ، چشم مىگريد و قلب اشك مىريزد ؛ ولى چيزى كه خداوند متعال را به خشم آورد ، نمىگويم » . « 2 »
گاهى ممكن است انسان از خود بى خود شود ، فرياد بكشد و گريبان چاك كند يا اين كه اظهار بى تابى نموده و لطمه بر خويش زند كه اگر در حدّ معقول و معمول آن براى ايجاد هيجان عمومى و بسيج عواطف در برابر دشمنان باشد ، ضرورى به نظر مىرسد ؛ پس حساب موارد استثنايى را كه در حالات بعضى از بزرگان ديده مىشود ، بايد جدا كرد .
اين سخن را با حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به پايان مىبريم : « النِّياحَةُ عَمَلُ
هامش
( 1 ) امالى طوسى ، صفحهء 388 .
( 2 ) بحار الانوار ، جلد 79 ، صفحهء 90 .