وامى از كسى بگيرند يا كمكى بخواهند ، هيچ گونه اصرار به فرد مقابل نمىكنند .
در پايان آيه مىفرمايد : « و هر چيز خوبى در راه خدا انفاق كنيد ، خداوند به آن آگاه است ؛ . . . وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيرٍ فَانَّ اللّهَ بِهِ عَليمٌ » . « 1 » آرى ! انفاق بسيار خوب است ، خصوصاً براى كسانى كه عزّت نفس و طبع بلند دارند و خويشتن دار و عفيفند .
بديهى است كه « عفّت » در اين آيه به معنى خويشتندارى در مسايل مالى است ، نه امور جنسى . جمعى از مفسران ، شأن نزول آن را « اصحاب صفّه » دانستهاند . آنها يك گروه چهارصد نفرى از مسلمانان مكّه و اطراف مدينه بودند كه نه خانهاى در مدينه داشتند و نه خويشاوندانى كه به منزل آنها بروند و نه كسب و كار ؛ ولى در عين حال ، در نهايت تعفّف در محلّى كه به صورت سكوى بزرگ « 2 » در كنار مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بود ، زندگى مىكردند . آنها مجاهدانى بودند كه به فرمان رسول اللّه صلى الله عليه و آله به ميدانهاى جنگ حركت مىكردند و در عين گرسنگى و نيازمندى شديد ، عزّت نفس و خويشتن دارى و عفّت خويش را حفظ مىكردند .
به هر حال ، قرآن مجيد اين گروه از عفيفان را در آيهء فوق با تعبيرات مختلف ستوده است و آنها را به عنوان الگو براى ساير مسلمانان معرّفى نموده است .
در آيهء دوّم و سوّم ، سخن از « عفّت » و پاكدامنى يوسف عليه السلام است كه در سختترين شرايطى كه تمام اسباب گناه در آن آماده بود ، خود را حفظ كرد . به خداوند خويش پناهنده شد و از كورهء يك امتحان بزرگ الهى ، آبرومندانه بيرون آمد .
طبق بيان قرآن كريم : « آن زن كه يوسف عليه السلام در خانهء او بود ؛ از وى تمنّاى كامجويى كرد و تمام درها را بست و گفت : بشتاب به سوى آنچه كه براى تو مهيّاست .
يوسف عليه السلام گفت : به خدا پناه مىبرم ، او ( عزيز مصر ) صاحب نعمت من است ، مقام مرا گرامى داشته ( آيا ممكن است به او ظلم و خيانت كنم ؟ ) ؛ به يقين ظالمان ( و خائنان ) رستگار نمىشوند ؛ وَ راوَدَتْهُ الَّتى هُوَ في بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الابْوابَ وَ قَالَتْ هَيْتَ لَكَ ، قَالَ
هامش
( 1 ) - بقره ، 273 .
( 2 ) - عرب به سكوى بزرگ كنار مسجد « صفّه » مىگويد كه علت نام گذارى اين عده به اصحاب صفه نيز همين است .