( اذْ احْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ ، وَ كَانَ قَدْ عَبَدَاللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ . . . عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ ) « 1 »
در اين داستان عبرتانگيز نكات بسيار مهمّى دربارهء خطرات تكبّر نهفته شده و از آن به خوبى استفاده مىشود كه اين صفت رذيله ممكن است سرانجام به كفر و بىايمانى منتهى گردد ، چنان كه در آيات بالا آمده بود ابَى وَاسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكَافِرِيْنَ « 2 » .
همچنين اين داستان نشان مىدهد كه ابليس به خاطر حجاب خطرناك كبر و غرور از واضحترين مسائل بىخبر ماند ، چرا كه هنگامى كه زبان به اعتراض در برابر خداوند سبحان گشود عرض كرد : قَالَ لَمْ اكُنْ لِاسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَأٍ مَسنُونٍ ؛ « گفت : من هرگز براى بشرى كه او را از گل خشكيدهاى كه از گل بد بويى گرفته شده است آفريدهاى ، سجده نخواهم كرد » ! « 3 »
در حالى كه پر واضح است كه شرف آدم به خاطر آفرينش از گل بدبو نبود ، بلكه به خاطر همان روح الهى بود كه قرآن در سه آيه قبل از آيهء فوق به آن اشاره كرده است :
فَاذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ؛ « هنگامى كه ( آفرينش آدم را نظام بخشيدم ) و كار او را به پايان بردم و در وى از روح خود ( يك روح شايسته و بزرگ ) دميدم ، همگى براى او سجده كنيد » . « 4 »
حتّى ابليس نتوانست برترى خاك را از آتش درك كند ، خاكى كه منبع تمام بركات و پيدايش حيات و محل زندگى انسانها و انواع معادن و منابع و حتّى منبع ذخيرهء آب و ذخيرهء مواد آتشزاست ، لذا با خيرهسرى گفت : « خَلَقْتَنِى مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ ؛ ( من چگونه او را سجده كنم در حالى كه ) مرا از آتش آفريدهاى و او را از خاك » !
اضافه بر اين ، بسيارى از افراد هستند كه گرفتار لغزش و خطا مىشوند ، ولى هنگامى كه به اشتباه خود پى بردند باز مىگردند و توبه و اصلاح مىكنند ، ولى تكبّر و استكبار ، از امورى است كه حتّى اجازهء بازگشت بعد از بيدارى را نيز به انسان نمىدهد ، به همين دليل شيطان هنگامى كه متوجّه خطاى خود شد توبه نكرد ، زيرا كبر و غرور به او اجازه نداد سر تسليم و تعظيم در برابر پديدهء بزرگ آفرينش ( انسان ) فرود آورد ، بلكه بر لجاجت
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه خطبهء 192 .
( 2 ) - بقره ، 34 .
( 3 ) - حجر ، 33 .
( 4 ) - حجر ، 29 .