در مورد انسان نيز همينطور است ، او داراى استعدادهاى فوقالعاده مهمّى است كه اگر درست رهبرى شود ، به بالاترين درجات تكامل مادّى و معنوى مىرسد ، او آزاد است از استعدادهاى خلّاقش در اين راه استفاده كند ، ولى آزاد نيست كه آنها را به هدر دهد ، و در مسيرهاى كج و معوج نابود كند .
آنها كه آزادى را به معنى عامّى كه شامل هرگونه بىبندوبارى مىشود تفسير كردهاند ، در حقيقت معنى آزادى را نفهميدهاند ، آزادى يعنى آزاد بودن در بكارگيرى نيروها در مسيرهايى كه انسان را به هدفهاى والاترى ( خواه مادّى يا معنوى ) مىرساند .
در مثالى ديگر ، آزاد بودن عبور از جادّههاى كوچك و بزرگ براى رسيدن به مقصدهاى معلوم ، هرگز مفهومش هرجومرج در رانندگى و بىاعتنايى به تمام مقرّرات آن نيست .
هيچ آدم عاقلى نمىگويد مقيّد بودن رانندگان به رعايت اين مقرّرات مانند توقّف پشت چراغ قرمز ، رعايت جادّههاى يك طرفه ، عبور از دست راست و مانند اينها ، مخالف آزادى رانندگى است ، و موجب محدوديّت رانندگان است ، همه به چنين سخنى مىخندند و مىگويند آزادى بايد در چارچوب مقرّراتى باشد كه انسان را به مقصد برساند نه اين كه باعث اتلاف اموال و قتل و جرح نفوس و مانند آن شود و انسان هرگز به مقصد نرسد .
اساساً بسيارى از اين آزاديهاى كاذب ، نوعى اسارت قطعى است .
جوانى كه از آزادى خود سوء استفاده كرده و گرفتار موادّ مخدر و اعتيادهاى كشنده ديگر شده است ، در واقع اسير است و با اعمالش حكم اسارت خود را امضا مىكند .
آزاديهاى توأم با رعايت موازين اخلاقى به انسان آزادى واقعى مىدهد و از اسارت او در چنگال هوى و هوسهاى كشنده رهايى مىبخشد و چه جالب است در اينجا كلام مولى على عليه السلام كه مىفرمايد : « انَّ تَقْوَىاللَّهِ مِفْتاحُ سَدادٍ ، وَذَخِيرَةُ مَعادٍ ، وَعِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ ، وَنَجاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ ؛ تقواى الهى كليد گشايش هر درى است و ذخيرهء رستاخيز و سبب
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٩٣