به همين دليل ، بايد نخست به سراغ مسألهء آزادى برويم .
چرا انسان آزادى را با تمام وجودش مىطلبد ؟ و چرا انسان بايد آزاد باشد ؟ اساساً آزادى چه نقشى در پرورش روح و جسم دارد ؟ و در يك كلمه « فلسفهء آزادى چيست » ؟
پاسخ همهء اين سؤالات بطور خلاصه اين است كه : در درون وجود انسان ، استعدادها و شايستگيها و نيروهاى بالقوّهاى نهفته شده كه بدون آزادى هرگز شكوفا نمىشود ، به همان دليل كه انسان خواهان شكوفايى استعدادها و تكامل است خواهان آزادى كه وسيلهء نيل به آن است مىباشد .
ولى آيا اين آزادى كه باعث شكوفايى استعدادهاى خلّاق است آزادى بىقيد و شرط است يا آزادى هدايت شده و توأم با برنامهريزى ؟
اين مطلب را با ذكر يكى دو مثال مىتوان توضيح داد :
باغبانى را فرض كنيد كه براى پرورش انواع گلها و ميوهها دامن همّت به كمر زده است ، بذر افشانده ، نهال غرس كرده و درختان را به موقع آبيارى مىكند ، بديهى است اگر اين درخت در فضاى آزاد نباشد و از هوا و نور آفتاب و دانههاى باران استفاده نكند و يا ريشههاى آن در اعماق خاك آزادانه پيشرفت ننمايد و با سنگ و موانع ديگر رو به رو شود هرگز نه گلى نصيب باغبان مىشود و نه ميوهاى ؛ بنابراين ، آزادى ريشهها و ساقهها و شاخ و برگها براى شكوفا شدن استعدادهايشان ضرورى است .
امّا گاه ممكن است اين درخت شاخههاى اضافى نامناسبى پيدا كند ، و يا از مسير رشد واقعى منحرف و كج و معوج شود ، باغبان قيچى باغبانى را به دست مىگيرد و بدون هيچ ملاحظه و ترحّمى شاخههاى اضافى را كه تنها فايدهاش گرفتن نيروى درخت و تضعيف آن است قطع مىكند . هيچ كس نمىتواند به اين باغبان اعتراض كند كه چرا درخت را آزاد نگذاردى كه هرگونه مىخواهد شاخ و برگ بياورد .
و نيز درخت كج و معوج را با چوب صاف و مستقيم محكم مىبندد تا صاف شود و هيچ آدم عاقلى نمىتواند به او ايراد بگيرد چرا درخت را در بند كردى و جلو او را گرفتى ؛ زيرا او در جواب مىگويد : درخت را بايد آزاد گذاشت تا ميوههاى شيرين گلهاى زيبا دهد ، نه آزادى در طريق انحراف و به هدر دادن نيروها !
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٩٢