اعلام جدايى از موسى عليه السلام نمود ، چرا كه سه بار پيمان شكيبايى را كه با خضر داشت شكسته بود ؛ ولى پيش از آن كه جدا شوند ، اسرار كارهاى سه گانهء خود را براى او برشمرد و پرده از آن برداشت .
در مورد كشتى گفت : پادشاهى ظالم و جبّار ، كشتيهاى سالم را غصب مىكرد و من كشتى را معيوب ساختم تا مورد توجّه او قرار نگيرد ؛ زيرا كشتى تعلّق به گروهى از مستضعفان داشت و وسيلهء ارتزاق آنها را تشكيل مىداد .
جوان مقتول فردى كافر و مرتد و اغواگر بود و مستحقّ اعدام ، و بيم آن مىرفت كه پدر و مادرش را تحت فشار قرار دهد و از دين خدا بيرون برد .
و امّا آن ديوار متعلّق به دو نوجوان يتيم در آن شهر بود ، و زير آن گنجى متعلّق به آنها نهفته بود ؛ و چون پدرشان مرد صالحى بود ، خدا مىخواست اين گنج را براى آنها حفظ كند ؛ سپس به او حالى كرد كه من اين كارها را خود سرانه نكردم ؛ همه به فرمان پروردگار بود ! « 1 »
در اينجا موسى عليه السلام از خضر جدا شد ، در حالى كه كولهبارى از علم و آگاهى و اخلاق را همراه خود مىبرد .
او به خوبى درسهاى زير را از مكتب آن معلّم بزرگ و مربّى اخلاق فرا گرفت :
1 - پيدا كردن رهبرى آگاه و فرزانه ، و بهره گيرى از علم و اخلاق او تا آن حد اهمّيّت دارد كه پيامبر اولو العزمى همچون موسى - بطور نمادين - مأمور مىشود كه راه دور و درازى را براى حضور در محضر او ، و اقتباس از چراغ پر فروغش ، بپيمايد .
2 - در كارها نبايد عجله كرد ، چرا كه بسيارى از امور ، نياز به فرصت مناسب دارد ؛ گفتهاند : « الْأُمُورُ مَرْهُونَةٌ بِاوْقاتِها ! »
3 - حوادثى كه در اطراف ما رخ مىدهد ممكن است چهرهاى در ظاهر و چهرهاى در باطن داشته باشند ؛ هرگز نبايد به چهرهء ظاهرى رويدادهاى ناخوش آيند قناعت كرد و عجولانه قضاوت نمود ؛ بلكه بايد ماوراى چهرههاى ظاهرى را نيز از نظر دور نداشت .
هامش
( 1 ) . مضمون آيات 60 تا 82 سورهء كهف و روايات اسلامى ( با تلخيص ) .